chapter ²²

(dreams/nightmares 1)
(رویا ها یا کابوس بخش یک)
تیلا متوجه بیش از حد کلیشه ای بودن فضا شد و شروع کرد به حرف زدن:
پس خواننده ای آقای کیم آره؟

ته ته که از این میزان مودی بودن خواهرش به وجد اومده بود(گفته بودم مودیه) اشکاش رو پاک کرد و گفت:آره،ولی خداییش سخته
:جانممم؟سخت این که اینهمه آدم عاشقت باشن و از دیوارهای خونت پول بریزه سخته؟؟
¥: همه چی که بحث پول نیست بحث چیزای دیگه هم هست...
:خب مشخصه که این موضوع داره ناراحتت می‌کنه بیخیال،من کی مرخص میشم اینجا حس جن زدگی میده(گفته بودم همه چیزو سریع می‌فهمه)

تهیونگ قهقهه ای زد و گفت:هر وقت خواستی
:عههه آخجون پس پاشیم بابا حوصلم گایی...ای وای ببخشید یعنی سر رفت حوصلم آره دیگه همینو میگن مَردُم

تهیونگ لبخندی دردناک و نمایشی به لب آورد و خواهرش و از روی تخت آروم آروم بلند کرد
:لبخند مصنوعی نزن بدم میاد
¥:وایسا ببینم تو علم غیب داری؟(خنده)

:اگر یک از شاخه های علم غیب به نظرت این باشه که کور و نفهم نیستم و میتونم تشخیص بدم بله پس دارم
خب آقای کیم میشه دست دوست پسرتو بگیری بریم بیرون شدیداً دلم گردش میخواد
¥:ولی الان آخه ساعت یک و نیم شبه
:ای وای پرنسس تو این ساعت مزاحمت نشن یه وقت (یدونه می نه تو کمر ته ته) بیا بریم بابا، پسر از تو لوس تر ندیدم(🗣️شفه خو)

از اتاق با خنده رفتن بیرون که دیدن کوک داره شدیداً نگران تو راهرو قدم میزنه که یهو اونا رو دید و دویید سمتشون و گفت: خوبید دیگه چیزی که نشد؟(نگران)
:آقای جئون کوک اگه منظورتون از چیزی یا چیز گفتن همون راز بزرگ بین شما دوتاست که بهم نمیگیرد نه نگران نباشید چــــیزی نشد
حالا هم بریم بیرون می‌خوام دور بزنم
و باهم از بیمارستان خارج شدن و نزدیک یک ماشین خیلی شیک و ناز شدن تیلا چشمش پیش ماشینه مونده بود که یهو کوک همون ماشینو روشن کرد
:ههعههه پشمام جئون کوک این ماشین توعه؟؟من چرا اومدنی حواسم بهش نبود
کوک:بله مال منه دومن اینکه جنابعالی بیهوش تشریف داشتید
تیلا دستشو دور گردن ته ته انداخت و گفت: تهیونگ تا حالا بهت گفته بودم چقدر دوست دارم بیام تو پارکینگ خونه ی کوک یه چرخی بزنم؟ناسلامتی دوست پسرشی یه آدرس بده
تیلا اومد ادامه حرفو بزنه که یهو سرش تیر کشید و یه صحنه ای اومد جلوی چشمش یه پسر که یه چاقو توی قلبشه و اون پسر هم تهیونگه و دوباره تصویر رفت تیلا افتاد زمین که تهکوک سریع گرفتنش و گفت:تیلا چی شدی؟
تیلا:اون تو..تو بودی چاقو توی قلبت
اومد ادامه ی حرفشو بزنه که غش کرد(چقدر غشی ای تو)
تهیونگ سریع بغلش کرد و با کوک دوباره به فضای داخل بیمارستان دوییدن
دیدگاه ها (۰)

chapter ²³

Chapter ²⁴

کاراکتر ها و توضیحات

chapter ²¹

Chapter ¹³

امگا کوچولوی من پارت ۲ویو یونگی که صدای کمک شنیدم برگشتم دید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط