در من دیوانه ای جا مانده
در من دیوانه ای جا مانده
که دست از دوست داشتنت بر نمی دارد
با تو قدم می زند ، حرف می زند
می خندد ، شعر می خواند
فقط نمی تواند تو را در آغوش بگیرد
به گمانم همین بی آغوشی
او را خواهد کشت
که دست از دوست داشتنت بر نمی دارد
با تو قدم می زند ، حرف می زند
می خندد ، شعر می خواند
فقط نمی تواند تو را در آغوش بگیرد
به گمانم همین بی آغوشی
او را خواهد کشت
- ۳.۷k
- ۳۰ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط