صبح را درآغوش گرفتم

صبح را درآغوش گرفتم
دست‌هایم
خیابان نخستین تابش آفتاب شدند و
معبری برای چشمان تو
دهان کوه را بوسیدم
لبانم چشمه‌ای شدند
و زمزمه‌هایت از نو درخشیدند ...!
دیدگاه ها (۲)

کوتاه ترین و دردناک ترین داستان عمر منفقط چند کلمه میشوداو ه...

تو همان خاص و ناب و فوق العاده ایکه حالم با تو عشق است... ♥ ...

بخندی بهت میگن بی تفاوت:)

ارزوی محال فقط بودنت:)

پارت اول:فیکِ نخ قرمز؛نجات دهنده مجرمان عاشق💋"درسال ۱۷۱۴ در ...

#شعر_نو 🌟کجا دنبال مفهومی برای عشق می‌گردی؟🌻تو را گم می‌کنم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط