ری اکشن بلولاک

• ری اکشن بلولاک •
*موضوع* وقتی برای اولین بار میبرمشون پیش خانواده مون ( درخواستی )

○ایساگی : استرس داشت و نمیدونست اومد اونجا چیکار کنه ولی تو بهش گفتی استرس نداشته باشه و خودش باشه 💪🏻 و در آخر که رفتین اونجا خیلی با احترام رفتار میکرد و مامامت خیلی از ایساگی خوشش اومد (مبارکه مبارک🍷💃🏻)

○رین : رین جان اونجا یکم زیادی ساکت بود و تو خودش بود و حالتش از همیشه جدی تر بود و تو خودت هم داشتی ازش میترسیدی😂 ولی در کل رین زیاد با کسی کاری نداشت و تو رین و برا مامان بابات معرفی کردی و خوب پیش رف👍

○سائه : کلا وقتی رفتین اونجا همش حواسش به تو بود و به بقیه زیاد توجه نمیکرد 😶 اما در کل با خانوادت مهربانانه (عجب_) رفتار میکرد و تو هم پشمات ریخته بود ولی طبیعی جلوه دادی👍 و چون سائه از جاهای شلوغ خوشش نمیاد زیاد دیگه پیش خانوادت نمیرف

○شیدو : سعی کرد اونجا تحریک نشه ولی بازم سر میز شام یکم کرم میریخت( اینجا هم ول نمیکنه) ولی زیاد نبود اما وقتی رفتین خونه تو کون شیدو رو پاره کردی اما تهش خرت کرد که شب 😞...( بسم الله_)

○کاراسو : بح بح از لحضه ی ورودش شبیه میلیاردر ها رفتار میکرد و جنتلمن بود ( عیجان🙂‍↔️) و کلا خیلی متشخصانه صحبت میکرد و بابات هم از کاراسو خوشش اومد و دیگه کلا خوب بود همه چی

○ناگی : چون از خواب بیدارش کرده بودی و برده بودیش اونجا یکم باهات قهر بود ولی جلوی اونا طبیعی رفتار کرد ولی ساکت بود😞 اما نمیزاشت از کنارش تکون بخوری و احساس غریبی میکرد 🥲(آخی)

○رئو : برای کل خانوادت چیز میز خریده بود و کلا دسته پر رفتین اونجا 😎 و دیگه نیازه بگم چی میشه ؟ ( مامان و بابات کلا حواسشون به هدیه ها بود و رئو جان تضمینی شوهر آینده ته)

○چارلز : اولش ساکت بود و کرم نمیریخت اما بعدش که حوصلش سر رفت روت کرم میریخت و تو باید عادی جلوه میدادی که بقیه نفهمن ( آخی نازی نازی داری بچه بزرگ میکنی😅) و اما جدی مامان و بابات نفهمیدن و گفتن چارلز چه بچه ی ساکتی بود ( فعععک نکن_)

○باچیرا : با مامان و بابات شوخی میکرد و اما حواسش بود زیاده روی نکنه و بچهای خانوادتون عاشق باچیرا شدن😅 و کلا جمع و گرم کرده بود و آره

○چیگیری : از همیشه موهاش بیشتر برق میزد و اونجا کلا با مامانت در مورد موهاشون حرف میزدن😅 و آره دیگه از مرحله ی زیبایی پاسه
اما حواسشم به تو بود_

○بانی : ایشون خیلی آدم بود و با احترام احوالپرسی کرد و به همه لبخند میزد و هیچ عکس العمل اشتباهی نداشت و مثل یه آقا رفتار میکرد🫠

○آریو : قبل از اینکه برین اونجا گف تو موهاشو درست کنی براش ( فریبنده💅🏻 ) و جدی جدی مثل مهندسا با خانوادت صحبت میکرد و مامان وبابات عاشقش شدن بسیار اونجا فریبنده بود💇🏻‍♀ و آره دیگه تهشم وقتی اومد خونه انقدر خسته بود قشش کرد_

○یوکیمیا : یک پارچه آقا شده بود🕺🏻 و اونجا شوخ طبعی میکرد اما حواسش بود زیاد حرف نزنه و آره دیگه خیلی محترم بود و همه جا دستتو میگرف و مامانت از این حرکتش خوشش میومد🙃

○نس : خیلی استرسسس داشت و اونجا هم که رفتین عقب عقب خورد به بابات😅 ولی تو نس و جمع کردی و کلا نس دستپاچه بود ولی مامان بابات از دستپاچگی نس خندشون گرف ولی در کل بد نبود در اولین دیدار...

○کایزر : مثل همیشه آقا بود و وقتی رفتین اونجا زیاد باهات لاس نزد 😌 و مغرور و جدی بود و با بابات خیلی هم صحبت خوبی بودن و ..خلاصه بابات و کایزر خیلی با هم کنار اومدن

ببخشید که ریدمم🫤...
جدی این خیلی وقت برد
دیدگاه ها (۹)

*𐙚᭄ 𝖭𝖾𝗐 𝗉𝗈𝗌𝗍 ֗ ִ⛸✨২ بچه ها این کالکشن بلولاکه توش ری اکشن ...

✩。•.─── ❁ - ❁ ───.•。✩✨️🍯*م‍وضوع پست(: نوا درخواستیبرا ایشو...

• ری اکشن بلولاک •*موضوع* وقتی میریم تو بغلشون و میگیم عاشق...

✩。•.─── ❁ - ❁ ───.•。✩✨️🍯*م‍وضوع پست(: ننسی درخواستیبرا ایش...

هعب_🤡امروز باید ۶ تا سناریو بزارم پس_شروع می‌کنیم🗿🎀انیمه:بلو...

بالاخره سناریو اوردممم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط