پارت اول

پارت اول
🔥عشق ابدی ما🔥
از زبان؟؟
امروز داشتم برای مدرسه آماده میشدم باید همه چیز عالی باشه آخه اول روز مدرسه هست و چون کلاس هشتم هستم حتما سخت گیر ترن
سینورا: سونیک باشو ۳۰ دقیقه دیگه اتوبوس مدرست میرسه
سونیک: مامان بیدارم آماده شدم
سینورا: افرین عزیزم بیا صبحانه بخور
سونیک: چشم اومدم
صبحانم رو خوردم هنوز ۵ دقیقه ای وقت داشتم همیشه خودم میرفتم یا راننده مند می برد ولی امروز مامانم ماشین رو نیاز داشت با مامانم خداحافظی کردم و منتظر اتوبوس بودم رسید سوار شدم و رفتم مدرسه
از زبان امی:
داشتم با روژ حرف میزدم که یه پسر ابی رو دیدم چشمام برق زد ولی کنارش یه پسر سفید هم دیدم پسر سفیده خیلی خوشگل زیبا و قشنگ بود رفتم پیش اون دوتا و سلام کردم
از زبان سونیک
دیدم یه دختر صورتی داره میاد سمتم سلام داد و میخواست بپره بغلم که جا خالی دادم و افتاد بغله سیلور منم یه خنده کوچولو کردم آخه هردو قرمز شده بودن و تو چشمای هم نگاه میکردن
از زبان سیلور
یه دختر صورتی به ما سلام کرد و میخواست بپره بغل سونیک که سونیک جا خالی داد منم اون دختر رو بغل کردم که نیوفته
از نویسنده :(بچه ها یادم رفت بگم سیلور و سونیک تو اتوبوس باهم آشنا و دوست شدن راستی بچه ها میگم سونیک بعد کلی فاصله ميندازم بدونید دیگه که از زبان سونیکه حال ندارم
پارت بعد یه خورده عاشقانه هست😉
دیدگاه ها (۰)

#دختر‌کفشدوزکی #گربه‌سیاه #آدرین #مرینت

سلام بچه ها تا پیچ زدم و اولین رمانم هست امیدوارم لذت ببرید ...

زندگی پر بحث سه دوست ( معمولا نیمه خون آشام ) پارت9

زندگی پر بحث سه دوست ( معمولا نیمه خون آشام ) پارت۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط