گفتی

گفتی :
" دل قشنگی داری "
دلم را از سینه بیرون آوردم و برایت پست کردم
گفتی :
" دلت هنوز به دستم نرسیده است "
دانستم که پستچی آن را
در کوچه پرسه ها گم کرده است
چه بخت نامیمونی دارم من
اکنون
من بی دل
و تو در انتظار
قشنگم
چیز دیگری نمی خواهی برایت
پست کنم ؟؟؟
دیدگاه ها (۳)

ناز بودی ناز کردی من خریدارت شدمآمدی با جان و دل سر گرم بازا...

اگر می شد برایت می نوشتم روزهایم راو سهم چشم هایم را،سکوتم ر...

من بودم ودل بود و تو و کلبه خرابی شمعی و قلم بود و دو پیمانه...

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شدشور عشقت را گرفتم ، ن...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹                                  ات اروم مظلوم : ماما...

عاشقی و سختی

part.59(صبح)*چشامو بازو کردم لخت زیر پتو تو بغلش بودم اونم ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط