«سنگ ها جادو می کنند چطور نمی دونستی؟» این حرف را زد و از

«سنگ ها جادو می کنند چطور نمی دونستی؟» این حرف را زد و از ویترین مغازه چند سنگ مختلف برداشت. یاقوت کبود، زمرد، آمیتیس و نمی دانم هزار مدل سنگ های جور وا جور دیگر را جلویم چید و پرسید: «متولد چه ماهی هستی؟» با تعجب نگاهش کردم و پرسیدم: «چه فرقی داره؟» گفت: «سنگ ها دنیای خودشونو دارن. باید دنیاشونو بشناسی تا حرفامو باور کنی. افسوس که ما فقط بی اعتنا از کنارشون رد میشیم و توجهی به راز های درونشون نداریم. این سنگ ها مترجم حرفای کهکشان اند. هر کدومشون جادوی خاص خودشونو دارن. هر کدومشون ماه خودشونو دارن، مثل من، مثل شما. شما بگو چه ماهی به دنیا اومدی تا بگم کدوم یکی از اینا دوای دردت میشه». خنده ام گرفته بود. سنگ؟! جادو؟! کهکشان؟! ببین، دست به دامن اینها شده ام تا چاره ی کارم شوند. زمانی بود که به خیال حضور تو به شیشه ی پنجره ی خانه ی خالی سنگ می زدم و حالا این سنگ ها را آویز گردنم می کنم تا شاید خدا را چه دیدی شاید مرد سنگ فروش حق داشت. این سنگ ها جادو می کنند. این من و ماییم که با دنیای شان غریبه ایم. راستی متولد چه ماهی هستی؟
دیدگاه ها (۱)

همیشه به این فکر می کنم که چه کسی باور می کند وقتی انتهای ذه...

اتفاق های خوب بی رحم اند. درست وقتی که انتظارش را نداری، ظاه...

دوستی داشتم که سنگ ها برایش حکم دفتر نقاشی را داشتند. کافی ب...

بیا بازی کنیم. بیا از همه چیز دل بکنیم. دستتو ببر پشت سرت. س...

نقاشی همسایه کوچک

سفیر کبیر Grand Ambassador

my shy boy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط