قمارسرنوشت

#قمار_سرنوشت
پارت²¹
لونا : کجا
ته : خودت میبینی
30 دقیقه بعد
ته : رسیدیم
لونا : شوخیت گرفته اینجا که قبرستونه
ته : نه کاملا جدی ام
حالا پیاده شو میخوام ببرمت پیش یه کسی
لونا : حتما میخوای ببریم پیش جنا تو قبرستون
من نمیام
ته : عجب
اینو گفت و از ماشین پیاده شد و اومد سمت من در رو باز کرد که خواست بقلم کنه گفتم
لونا : نه نه مرسی
خودم میام ( با خنده ریز )
ته زد زیر خنده منم بهش چش قره رفتم
ته : دنبالم بیا
اینو گفت و رفت تو قبرستون
وای چقدر اینجا ترسناکه میترسمممم
داشتم دنبال ته میرفتم که یه گربه از لای بوته ها رد شد و من ری*دم تو خودم جیغ ردم
ته : چته
لونا : هیچی بابا گربه بود
ته دستمو گرفت و به راهش ادامه داد
ته : رسیدیم
اینو گفت و به یه قبر اشاره کرد
جلو رفتمو به قبر نگاه کردم خیلی کثیف بود انگار که هیچ کس سر این قبر نیومده به سختی تونستم بفهمم چی نوشته
روی قبر نوشته بود
کیم سورا
تاریخ تولد : 1981
تاریخ مرگ : 2026
لونا : برای 20 سال پیشه
چقدر جوون بوده کلا 25 سالش بوده
حالا اصلا کی هست
دیدگاه ها (۱)

#قمار_سرنوشت پارت²⁰لونا : ولم کنننبزارم زمیننننن ( با داد ) ...

#قمار_سرنوشت پارت¹⁹تو پاساژ چند تا مغازه دیدیم اما من از لبا...

#قمار_سرنوشت پارت¹²ویو لونا از ماشین پیاده شدم و رفتم تو عما...

#قمار_سرنوشت پارت⁴همه میرن و سر میز میشیننجونهو : همون طور ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط