اعضا بیسروصدا حاضر شدن

اعضا بی‌سروصدا حاضر شدن.
لباس‌هاشون رو عوض کردن، کفش پوشیدن، وسایلشون رو جمع کردن.
هیچ‌کس مثل همیشه شوخی نکرد،
هیچ‌کس صدای موسیقی رو بلند نکرد.
انگار همه حواسشون بود
که یونا هنوز خوابه.
نامجون قبل از رفتن، یه بار دیگه به سمت راهرو نگاه کرد.
درِ اتاق یونا بسته بود.
آروم گفت:
«وقتی بیدار شد، بهش بگین امروز استراحت کنه.»
جین سر تکون داد.
جیمین زیر لب گفت: «حتماً.»
شوگا آخرین نفر بود که کفش پوشید.
یه لحظه مکث کرد،
نگاهش ناخودآگاه رفت سمت اتاق یونا،
بعد بدون حرف، در رو باز کرد و از خونه زد بیرون.
ماشین که راه افتاد،
خونه خالی شد.
ساکت‌تر از همیشه.
و توی اون خونه‌ی ساکت،
یونا هنوز خواب بود…
خوابی عمیق‌تر از همیشه،
بدون درد،
بدون اشک.
کنار ساعت رومیزی،
یه قرص کوچیک بود
که داستان خیلی چیزها رو توی خودش نگه داشته بود.
دیدگاه ها (۰)

شب که شد، درِ خونه باز شد.اعضا خسته از تمرین دنس وارد شدن؛ ع...

روز سوم بود.یونا کنار سینک ایستاده بود.تب داشت، پیشونیش خیسِ...

نامجون جلوی راهرو ایستاد.صداش آروم بود، ولی قاطع.نامجون: «نر...

فردا صبح، خونه کم‌کم بیدار شد.نور ملایم صبح از پنجره‌ها می‌ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط