تیر پران بین و ناپیدا کمان

تیر پران بین و ناپیدا کمان
جانها پیدا و پنهان جان جان

تیر را مشکن که این تیر شهیست
نیست پرتاوی ز شصت آگهیست

خشم خود بشکن تو مشکن تیر را
چشم خشمت خون شمارد شیر را
دیدگاه ها (۲)

ای بی وفا ، راز دل بشنو ، از خموشی من این سکوت مرا ناشنیده م...

چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد...

ترک شهوت ها و لذت ها سخاستهر که در شهوت فرو شد برنخاستمولانا

ای دوست قبولم کن و جانم بستانمستم کن و از هر دو جهانم بستانب...

در وصف تو گفتم همـه شـعری و ندیدیاز هــجر  تو  نـالــیدم و  ...

عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط