𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
امضای خونین عشق
part²²
هر چهارنفرمون به خنده افتادیم. این شعبه از هتل های زنجیره ای هیلتون به انداره بقیه شعباتش شیک ولاکچری نبود. یه سری کم و کاستی هایی داشت که چشم های تیزبین من بعداز سالها کار کردن توی صعنت هتلداری سریع متوجهشون شد.
هارلی گفت: تنها چیزی که برام مهمه اینکه یه تخت راحت،ود+کا و اب و هوای خوبی داشته باشه بقیه چیزهاش برام مهم نیستن.
چهرم رو درهم کشیدم و بهش گفتم:اخ ببخشید یادم نبود تو باز امدی سفر تا عقده هات رو خالی کنی. من مثل تو معتاد الکل نیستم مارک پرید وسط و گفت: من دارم از گشنگی تلف میشم اخرین باری که غذا خوردیم توی سانفرانسیسکو بودیم میشه یکم عجله کنیم تا به خوردن شام توی جزیره برسیم از همینجا میتونم بوی غذا و نوشیدنی هاشون رو حس کنم.
بعد دستاشو دور من حلقه کرد و اضافه کرد: البته نوشیدنی بدون الک*ل و شامپ*این منظورم بود.
متاسفانه چون وقتمون کم بود نتونستم همه وسایلی که،برای سفر لازم داشتم رو جمع و جور کنم،توی مسیر تا به اتاق برسیم تازه داشت یادم میفتاد، چه چیزاهایی رو جا گذاشتم و یادم رفته به محتویات چمدونم اضافه شون کنم. همه مون زیادی گرسنه بودیم برای همین سریع به خودمون جنبیدیم و در عرض یک ربع چمدون هامون رو باز کردیم و اماده شدیم.
یه پیراهن مشکی بلند تنم کرده بودم که پشتش باز بود و بندهای پلاتینی رنگ و یک کیف دستی چرمی. ساعت طلایی رنگی دستم کرده بودم و گوشواره های دایره ای بزرگ به همون رنگ به گوش انداخته بودم.
خیلی عجله ای با مداد مشکی خطی پشت پلک هام کشیدم و کمی ریمل به مژه هام زدم و در اخر هم پودر به صورتم زدم. هل هلکی برق لبم که اکلیل های طلایی داشت رو برداشتم و درحالی که از در اتاق خارج میشدم بدون اینه و از حفظ اونو روی لب هام کشیدم. کاملیا و هارلی توی راهرو ایستاده بودن و حیرت زده منو تماشا میکردن.دقیقا همون لباسای توی هواپیما تنشون بود.
_دیار بهم بگو، بهم بگو که چجوری تو این وقت کم، لباساتو عوض کردی، ارایش کردی و جوری به نظر میرسی که انگار کل روز برای حاظر شدن وقت صرف کردی؟
شرط (لایک25)
(کامنت30 بدون استیکر)
امضای خونین عشق
part²²
هر چهارنفرمون به خنده افتادیم. این شعبه از هتل های زنجیره ای هیلتون به انداره بقیه شعباتش شیک ولاکچری نبود. یه سری کم و کاستی هایی داشت که چشم های تیزبین من بعداز سالها کار کردن توی صعنت هتلداری سریع متوجهشون شد.
هارلی گفت: تنها چیزی که برام مهمه اینکه یه تخت راحت،ود+کا و اب و هوای خوبی داشته باشه بقیه چیزهاش برام مهم نیستن.
چهرم رو درهم کشیدم و بهش گفتم:اخ ببخشید یادم نبود تو باز امدی سفر تا عقده هات رو خالی کنی. من مثل تو معتاد الکل نیستم مارک پرید وسط و گفت: من دارم از گشنگی تلف میشم اخرین باری که غذا خوردیم توی سانفرانسیسکو بودیم میشه یکم عجله کنیم تا به خوردن شام توی جزیره برسیم از همینجا میتونم بوی غذا و نوشیدنی هاشون رو حس کنم.
بعد دستاشو دور من حلقه کرد و اضافه کرد: البته نوشیدنی بدون الک*ل و شامپ*این منظورم بود.
متاسفانه چون وقتمون کم بود نتونستم همه وسایلی که،برای سفر لازم داشتم رو جمع و جور کنم،توی مسیر تا به اتاق برسیم تازه داشت یادم میفتاد، چه چیزاهایی رو جا گذاشتم و یادم رفته به محتویات چمدونم اضافه شون کنم. همه مون زیادی گرسنه بودیم برای همین سریع به خودمون جنبیدیم و در عرض یک ربع چمدون هامون رو باز کردیم و اماده شدیم.
یه پیراهن مشکی بلند تنم کرده بودم که پشتش باز بود و بندهای پلاتینی رنگ و یک کیف دستی چرمی. ساعت طلایی رنگی دستم کرده بودم و گوشواره های دایره ای بزرگ به همون رنگ به گوش انداخته بودم.
خیلی عجله ای با مداد مشکی خطی پشت پلک هام کشیدم و کمی ریمل به مژه هام زدم و در اخر هم پودر به صورتم زدم. هل هلکی برق لبم که اکلیل های طلایی داشت رو برداشتم و درحالی که از در اتاق خارج میشدم بدون اینه و از حفظ اونو روی لب هام کشیدم. کاملیا و هارلی توی راهرو ایستاده بودن و حیرت زده منو تماشا میکردن.دقیقا همون لباسای توی هواپیما تنشون بود.
_دیار بهم بگو، بهم بگو که چجوری تو این وقت کم، لباساتو عوض کردی، ارایش کردی و جوری به نظر میرسی که انگار کل روز برای حاظر شدن وقت صرف کردی؟
شرط (لایک25)
(کامنت30 بدون استیکر)
- ۶۰۸
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط