پس از درگذشت پدر،
پس از درگذشت پدر،
پسر مادرش را به خانه سالمندان برد وهرلحظه از او عیادت می کرد.
یکبار از خانه سالمندان تماسی دریافت کرد که مادرش درحال جان دادن است پس باشتاب رفت تاقبل از اینکه مادرش از دنیا برود ،اورا ببیند.
از مادرش پرسید:مادر چه میخواهی برایت انجام دهم ؟
مادر گفت :از تو می خواهم که برای خانه سالمندان پنکه بگذاری چون آنها پنکه ندارند ویخچال غذاهای خوب بگذاری ،
چه شبها که بدون غذا خوابیدم.
فرزند باتعجب گفت :
داری جان میدهی و از من اینها را درخواست میکنی ؟
وقبلا به من گلایه نکردی!
مادر پاسخ داد:
بله فرزندم من با این گرما و گرسنگی خو گرفتم و عادت کردم ولی می ترسم تو وقتی فرزندانت در پیری تورا به اینجا می آورند ،
به گرما وگرسنگی عادت نکنی....!!
&&&&&&&&&&
امروز عیده
حواسمون به مادرامون باشه
سلامتی مادرامون
اللهم.صلعلی.محمد.و.آل.محمد.و.عجل.فرجهم
پسر مادرش را به خانه سالمندان برد وهرلحظه از او عیادت می کرد.
یکبار از خانه سالمندان تماسی دریافت کرد که مادرش درحال جان دادن است پس باشتاب رفت تاقبل از اینکه مادرش از دنیا برود ،اورا ببیند.
از مادرش پرسید:مادر چه میخواهی برایت انجام دهم ؟
مادر گفت :از تو می خواهم که برای خانه سالمندان پنکه بگذاری چون آنها پنکه ندارند ویخچال غذاهای خوب بگذاری ،
چه شبها که بدون غذا خوابیدم.
فرزند باتعجب گفت :
داری جان میدهی و از من اینها را درخواست میکنی ؟
وقبلا به من گلایه نکردی!
مادر پاسخ داد:
بله فرزندم من با این گرما و گرسنگی خو گرفتم و عادت کردم ولی می ترسم تو وقتی فرزندانت در پیری تورا به اینجا می آورند ،
به گرما وگرسنگی عادت نکنی....!!
&&&&&&&&&&
امروز عیده
حواسمون به مادرامون باشه
سلامتی مادرامون
اللهم.صلعلی.محمد.و.آل.محمد.و.عجل.فرجهم
- ۱.۷k
- ۰۲ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط