صبح که از خواب بیدار شد...

صبح که از خواب بیدار شد...
رو سرش فقط سه تار مو مونده بود!
با خودش گفت: هییم! مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره! و موهاشو بافت و روز خوبی داشت!

فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود!
هیییم! امروز فرق وسط باز میکنم! این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت!
پس فردای اون روز تنها یک تار مو رو سرش بود!
اوکی امروز دم اسبی میبندم! همین کار رو کرد و خیلی بهش میو...مد!
روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود!!!
فریاد زد: ایول!!! امروز درد سر مو درست کردن ندارم!
.........
همه چیز به نگاه تو بر میگرده ...
هر کسی داره با زندگیش میجنگه ...

پس سعی کن با مشکلاتت کنار بیایی ... !
دیدگاه ها (۸)

ادامهانیا:نازم کن(چشماش بسه هست که بخوابه)دامیان شروع به ناز...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۱۲●•_شرلوک هلمز_سرم رو یه کم ت...

عمارت پروانهدو روز بعد تنگن و تانجیرو و نزوکو... تازه از مام...

Intertwined fate of two enemies-part 1

جنگل نفرین شده پارت ۲۳

خون و عشق 🩸❤️پارت ششمسه روز گذشته بود.هان دیگه لینو رو ندیده...

چهره جولیا ب انقدر عصبی شد که همون لحظه یه مشت خیلی محکم به ...

سلام دوستان می‌خوام محتویات خوابم در مورد نیما بگم چند روز ...

بوسه ی اجبار پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط