نمی دانم کجای قصه ام رابدنوشتم ،صدای زجه ام راکم نوشتم ،غ

نمی دانم کجای قصه ام رابدنوشتم ،صدای زجه ام راکم نوشتم ،غرورم راسپرکردم به جای فریاد درخودشکستم وبازنوشتم ،به آخر سرخط که رسیدم ،آتش دردم شعله کردودفترم راهم سوختم .
دیدگاه ها (۱)

سهم من از با تو بودن شکستن بود ، از قلبت به من کوله باری از ...

هـوا ابــری انگـــور است و می بارد شراب امشب نسیم مست میشنگد...

نمی دانم کجای قصه ام رابدنوشتم ،صدای زجه ام راکم نوشتم ،غرور...

دلت که گرفته باششلوغترین مکانها، تنهایی ات رابه رُخت می کشند...

پارت ۲۰: آخرین رقصِ خون و ستاره‌ها (فینال)(از دید: ات)دودِ غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط