دیدار سرنوشت
𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 𝒎𝒆𝒆𝒕
دیدار سرنوشت|
Part 11:
ویو تهیونگ:
چند دقیقه بعد از اینکه راه افتادیم، داشتم به بیرون از پنجره ماشین نگاه میکردم که احساس کردم چیزی روی شونمه. سرمو برمیگردونم و با کاترین که سرش رو روی شونم تکیه داده و به کیوت ترین شکل ممکن خوابش برده مواجه میشم.
اولش بدنم منقبض میشه. اما بعدش یه لبخند کوچیک میزنم و سر کاترین رو روی پام میزارم و کتم رو روش میزارم و موهای بلندشو نوازش میکنم. موهاش بوی خیلی خوبی میده. آه... چرا دارم به این زن اهمیت میدم؟
[یک ساعت بعد]
به عمارت من میرسیم. کاترین هنوز خوابه. در ماشین رو باز میکنم و براید بغلش میکنم و در رو با پاشنه کفشم میبندم و وارد عمارت میشم. وارد اتاق خودم میشم و کاترین رو روی تختم میزارم. بعد میرم یه پد پنبه ای میارم و با تونر، آروم و با دقت آرایشش رو از صورتش پاک میکنم. آه... این دختر حتی بدون آرایش هم زیباست.
کتش و گردنبند و ساعتش رو در میارم و روی پاتختی میزارم. کفش هاش رو هم در میارم و روش پتو میندازم. کنارش روی تخت میشینم و بهش نگاه میکنم... چند دقیقه بعد میرم حموم، دوش میگیرم و میام بیرون. یه حوله دور کمرمه. موهامو خشک میکنم و یه تیشرت و شلوار مشکی بدون باکسر میپوشم و کنار کاترین دراز میکشم و اون رو بغل میکنم و سرش رو روی بازوم میزارم. کمی بیدار میمونم و به صورتش نگاه میکنم و بعد سیاهی....
ادامه دارد...
____________________________
حمایت کنید نانا ها
دیدار سرنوشت|
Part 11:
ویو تهیونگ:
چند دقیقه بعد از اینکه راه افتادیم، داشتم به بیرون از پنجره ماشین نگاه میکردم که احساس کردم چیزی روی شونمه. سرمو برمیگردونم و با کاترین که سرش رو روی شونم تکیه داده و به کیوت ترین شکل ممکن خوابش برده مواجه میشم.
اولش بدنم منقبض میشه. اما بعدش یه لبخند کوچیک میزنم و سر کاترین رو روی پام میزارم و کتم رو روش میزارم و موهای بلندشو نوازش میکنم. موهاش بوی خیلی خوبی میده. آه... چرا دارم به این زن اهمیت میدم؟
[یک ساعت بعد]
به عمارت من میرسیم. کاترین هنوز خوابه. در ماشین رو باز میکنم و براید بغلش میکنم و در رو با پاشنه کفشم میبندم و وارد عمارت میشم. وارد اتاق خودم میشم و کاترین رو روی تختم میزارم. بعد میرم یه پد پنبه ای میارم و با تونر، آروم و با دقت آرایشش رو از صورتش پاک میکنم. آه... این دختر حتی بدون آرایش هم زیباست.
کتش و گردنبند و ساعتش رو در میارم و روی پاتختی میزارم. کفش هاش رو هم در میارم و روش پتو میندازم. کنارش روی تخت میشینم و بهش نگاه میکنم... چند دقیقه بعد میرم حموم، دوش میگیرم و میام بیرون. یه حوله دور کمرمه. موهامو خشک میکنم و یه تیشرت و شلوار مشکی بدون باکسر میپوشم و کنار کاترین دراز میکشم و اون رو بغل میکنم و سرش رو روی بازوم میزارم. کمی بیدار میمونم و به صورتش نگاه میکنم و بعد سیاهی....
ادامه دارد...
____________________________
حمایت کنید نانا ها
- ۲۳۷
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط