ما دو پیرهن بودیم

ما دو پیرهن بودیم
بر یک بند
یکی را
باد برد
یکی را
باران هر روز
خیس می کند...
دیدگاه ها (۱)

کاش هرروز جمعه بود ودلتنگیهایشرا گردن غروبش می انداختم..

یه عمرهوای دل خود داشتم امایه لحظه نگاه تو به هم ریختدلم را

اشتباه از من بود اشتباه از من بودکه یواشکی دوستت داشتمکه نگف...

بارالها....زخمها رحم میخواهند.....فقط این دو نقطه را بردار.....

باران که میبارد جاده هم قصه میگوید...

می‌خوام این دست بند رو بگیرم یکی برای خودم یکی برای دوستم چط...

مرا در روز باران دفن کنید تا از غم بی کسی ام تنها باران گریه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط