ما دو پیرهن بودیم

ما دو پیرهن بودیم
بر یک بند
یکی را
باد برد
یکی را
باران هر روز
خیس می کند...
دیدگاه ها (۱)

کاش هرروز جمعه بود ودلتنگیهایشرا گردن غروبش می انداختم..

یه عمرهوای دل خود داشتم امایه لحظه نگاه تو به هم ریختدلم را

اشتباه از من بود اشتباه از من بودکه یواشکی دوستت داشتمکه نگف...

بارالها....زخمها رحم میخواهند.....فقط این دو نقطه را بردار.....

...آذرماه، چه زود آمدیی؟ با آن نفس‌های سردبا خودت خاطره‌ها ر...

چادر مادر من فاطمه(س) حرمت دارد.

گرفتاری و سختی، آدم را متواضع می کند...«به طرف خدا برویم»#با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط