مهدی ای قائم موعود ، سلام

مهدی ای قائم موعود ، سلام

پسر احمد محمود سلام

من که باشم ، تو عزیز همه یی

یوسف گمشده فاطمه یی

جان چه باشد ، که نثار تو کنم

تا نگاهی به عذار تو کنم

گل چه باشد که به پایت ریزم

مددی کن که زجا بر خیزم

سر چه باشد که ز پیکر برود

باید این دل پی دلبر برود

دل چه باشد که کنم تقدیمت

ملک از عرش کند تعظیمت

قابلیت نبود این همه را

تا ببینم پسر فاطمه را

با تو بارد به سر ما برکت

نیست بی تو ملکی را حرکت

رزق ما از برکات دم توست

دل من حیف که نامحرم توست

روسیاهم ، تو سفیدم گردان

نایل حال امیدم گردان

جان من مرده و بی احساس است

دل بیچاره نمک نشناس است

می کند حرص و حسد نابودم

امتحانم کنی ار ، مردودم

دل ناپاک مرا پاک نما

تا شوم لایق دیدار شما

دانی ای دوستکه من نادانم

مستحق کرم و احسانم

لطف کن گشته این بنده زارت

تکیه گاه است مرا دیوارت





به امید ظهورش...
دیدگاه ها (۱)

دوره ی غربت دلم سر شد آسمان و زمین منور شد حال و روز خراب دی...

بسم رب الرقیه س گردید فلک و اله و حیران رقیه گشته خجل ا...

گفتم به خرد که خوش گواهی میلاد رقیه در چه ماهی است گفتا که...

مرغی که لانه برسر بامت نساخته آخر نصیب بال و پرش سنگ م...

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

از تعجب دهانم باز مانده بود من و پریسا !  خانواده ما هزاران ...

عقریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط