بیمارستان ویو ران

بیمارستان ( ویو ران)
منه احمق ، خدایا منو بکش چجوری تو صورت ا.ت نگاه کنم
عشقم ، دلیل نفس کشیدنم الان رو تخت بیمارستانه
الهی من بمیرم
دکتر: آقا ... خانومتون
ران: بهوش اومد؟
دکتر : اره ولی حافظشون موقت از دست دادن
ران: رو دو زانو کف بیمارستان میوفته و تو شک فقط گریه میکنه




ا.ت : پس تو شوهر منی؟
ران: اوهوم
ا.ت: پس همو دوست داشتیم
ران: بیشتر از هرکس دیگری همو میپرستیدیم
ا.ت : میشه گوشیم بدی داداشم منتظرمه
ران: داداش؟ تو تک فرزندی
ا.ت : دروغ نگو ، گوشیم بده
ران گوشی به ا.ت میده
ران میبینه ا.ترفت تو همون صفحه چتی که دیده بود اون داداشش بود
ران : چرا هیچ وقت در مورد داداشت بهم نگفتی
ا.ت: داداشم آمریکا هست
ران : عام
سه ماه گذشت و ا.ت بیشتر به ران وابسته شده بود اما خاطراتش برگشته بودن ، قلبش میخواست ران بغل کنه ولی مغزش از ران متنفر بود ( از خداتم باشه )
ا.ت سرد شده بود خیلی هم سرد شده بود ، یه شب ران بدون اجازه از.ت میبوسه و ا.ت محکم میزنه تو صورتش
و از اون لحظه به بعد ران متوجه میشه که ا.ت به حرف مغزش گوش میده ران از خونه میزنم بیرون با سرعت بالا رانندگی می‌کنه سمت دره میخواست تنها باشه اما ترمز ماشین بریده شده بود
کار ا.ت بود اون میدونست ران می‌ره سمت دره تا خودش خالی کنه و همه چیز برنامه ریزی کرده بود ا.ت وقتی که به لبه دره میرسه با خودش زمزمه می‌کنه ( قول میدم اون دنیا بیشتر عاشقت باشم و این عشق دو طرفه باشه، خوب بخوابی )

میدونم میدونم خیلی بد شد ببخشید
دیدگاه ها (۰)

دو پارتی ران

سلام بچه راستش من دیگه فعالیت نمیکنم و متاسفم

سناریو ران پارت ۲

بلاخره پارت دادمممممریندو : چی ؟ا/ت : ام میخواستم بگم که ......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط