رسیدیم به یه تالار
رسیدیم به یه تالار ،
وقتی وارد شدیم کلی آدم اونجا بودن که من حتی یه بار هم ندیدمشون
رفتم و به همه سلام کردیم و نشستیم سر جامون ......
سه،چهار ساعت بعد :
نینگ: مهمونی تموم شد و رسیدیم خونه
رفتم اتاقم و میکاپم رو پاک کردم و رفتم خوابیدم
فردا :
نینگ : از خواب بیدار شدم که لینو رو کنارم دیدم
نینگ: جیغغغغغ
لینو: چته
نینگ : چرا .. اینجا خوابیدی
لینو: منظورت چیه ما زن و شوهریم از این به بعد پیش هم میخوابیم
نینگ: میدونم ولی مگه این ازدواج الکی نیست . نمیدونم ولش کن
بعدش لینو و نینگ نینگ رفتن سر میز نشتن و صبحانه خوردن
و بعدش لینو رفت شرکت
یه ماه بعد:
یه ماه از ازدواج مشترک این دوتا میگذره
و هر روز هم تکراریه
مثل همیشه لینو از شرکت برگشت
و نینگ نینگ بیدار بود و داشت کتاب میخوند
لینو وارد اتاق شد
لینو اومد نزدیک نینگ نینگ
نینگ نینگ: چی شده
لینو : هیچی فقط وقتی کتاب میخونی خیلی ناز میشی و صورتش رو اورد جلوی نینگ نینگ
نینگ نینگ: لینو امشب اصلا حوصله شوخی ندارم
لینو : شوخی نیست تا الان بود ولی الان دیگه دیگه جدی میشه
وبعدش شروع کرد به بوسیدن نینگ نینگ
نینگ سعی کرد لب هاش رو از لب های لینو جدا کنه ولی نتونست
بعد دو سه دقیقه از هم جدا شدن
لینو: خیلی وقت بود دلم برای این لب ها تنگ شده بود ( زمزمه کرد
نینگ: چیزی گفتی
لینو : نه
نینگ : اگه کار دیگه نداری من برم بخوابم
لینو : باشه
وقتی نینگ نینگ روی تخت دراز کشید لینو روی نینگ خی.مه زد
و شروع کرد به در اوردن لباس خودش و نینگ نینگ ( خدای منو ببخش من بچه مثبتی بودم )
بعد ۶ راند :
نینگ: لینو... لطفا.. بسه
لینو: پوسخند زد و کنار نینگ نینگ دراز کشید و نینگ نینگ رو بغل کرد و هردو تو بغل هم به خواب رفتن
.......
دوستان من این پارت رو چند روز پیش نوشتم و خب از اون جای که مغز ماهی دارم یادم رف بزارم براتون👍😍
وقتی وارد شدیم کلی آدم اونجا بودن که من حتی یه بار هم ندیدمشون
رفتم و به همه سلام کردیم و نشستیم سر جامون ......
سه،چهار ساعت بعد :
نینگ: مهمونی تموم شد و رسیدیم خونه
رفتم اتاقم و میکاپم رو پاک کردم و رفتم خوابیدم
فردا :
نینگ : از خواب بیدار شدم که لینو رو کنارم دیدم
نینگ: جیغغغغغ
لینو: چته
نینگ : چرا .. اینجا خوابیدی
لینو: منظورت چیه ما زن و شوهریم از این به بعد پیش هم میخوابیم
نینگ: میدونم ولی مگه این ازدواج الکی نیست . نمیدونم ولش کن
بعدش لینو و نینگ نینگ رفتن سر میز نشتن و صبحانه خوردن
و بعدش لینو رفت شرکت
یه ماه بعد:
یه ماه از ازدواج مشترک این دوتا میگذره
و هر روز هم تکراریه
مثل همیشه لینو از شرکت برگشت
و نینگ نینگ بیدار بود و داشت کتاب میخوند
لینو وارد اتاق شد
لینو اومد نزدیک نینگ نینگ
نینگ نینگ: چی شده
لینو : هیچی فقط وقتی کتاب میخونی خیلی ناز میشی و صورتش رو اورد جلوی نینگ نینگ
نینگ نینگ: لینو امشب اصلا حوصله شوخی ندارم
لینو : شوخی نیست تا الان بود ولی الان دیگه دیگه جدی میشه
وبعدش شروع کرد به بوسیدن نینگ نینگ
نینگ سعی کرد لب هاش رو از لب های لینو جدا کنه ولی نتونست
بعد دو سه دقیقه از هم جدا شدن
لینو: خیلی وقت بود دلم برای این لب ها تنگ شده بود ( زمزمه کرد
نینگ: چیزی گفتی
لینو : نه
نینگ : اگه کار دیگه نداری من برم بخوابم
لینو : باشه
وقتی نینگ نینگ روی تخت دراز کشید لینو روی نینگ خی.مه زد
و شروع کرد به در اوردن لباس خودش و نینگ نینگ ( خدای منو ببخش من بچه مثبتی بودم )
بعد ۶ راند :
نینگ: لینو... لطفا.. بسه
لینو: پوسخند زد و کنار نینگ نینگ دراز کشید و نینگ نینگ رو بغل کرد و هردو تو بغل هم به خواب رفتن
.......
دوستان من این پارت رو چند روز پیش نوشتم و خب از اون جای که مغز ماهی دارم یادم رف بزارم براتون👍😍
- ۱.۷k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط