we
we
part 11
رونی: هی نیک خواهرت چه جیگره *داشت با چند تا دختر لاس میزد*
نیک؛ زیر چشمی نگاهی به مایا کردم که داشت با هانا میرقصید و بدنشو تکون میداد* خب که چی؟! *با نگاهی سرد به رونی برگشتم و دستامو دور دخترام انداختم*
رونی: خواستم مراقب باشی *چشمک*
نیک: دستمامو مشت کرد کردم و لبمو گاز گرفتم* برو به کارت برس اینجا نرو رو مخم *قهقه ای سر داد و رفت*
دختر1: ددی؟! نمیدونستم خواهر داری
نیک: چیز مهمی نیست دختر مادر خونده مه
دختر 2: خب خواهرت میشه دیگه
آنا: من دیدمش دختر نچسبیه
نیک؛ پوزخند* از کجا دیدیش
آنا: معلومه دیگه بدنش واسه خودش سوژه شده
دختر1: میگن خیلی خوشگله
دختر2: میگن قبلا دنسر بوده و تو تیک تاک چالش میرفته اسم دوستش کی بود..آها سالی
دختر1: تازه دوست پسرم داره اسمش هریه
نیک:*چشم گردوندن* غیبتتون تموم شد بیاد به کارمون برسیم
مایا
یکم بعد لیون بهمون ملحق شد منم اون دوتا رو به حال خودشون تنها گذاشتم رفتم سراغ دکه بار و از بار من تکیلا خواستم
اونم با میوه های استوایی میکسش کرد و داد دستم تشکر کردم و از اونجا دور شدم و نزدیک استخر شدم
داشتم گوشیمو چک میکردم تو گروه چت رفیقامون یک ویدیو ارسال شد
هری و سالی داشتن همو میبوسیدن
یهو فضای اطرافم سنگین شد
قلبم تیر میکشید زود لیوانم رو روی نیز گذاشتم و به میز تکیه دادم
تو این موقعیت دردناکم رونی نزدیکم شد
رونی: هی دختر..اسمت چی بود؟! خواهر نیک صدات کنم؟!
مایا:مایا!
رونی: مایا *زیر لب زمزمه کردن* اسم قشنگیه
مایا: فرمایش؟!
رونی: چه خشن دوست داشتم * وقتی لیوانش روی میز دیدم همینطور که حرف میزدم علامت دادم جای لیوان ها رو عوض کنن* خب خب بگو ببینم مایا از کجا اومدی صبر کن ببینم اها یادم اومد بارسلون! جای قشنگیه؟!
مایا: حوصله ات رو ندارم رونی *برداشتن لیوان سر کشیدن لیوان*
رونی: خشن و زیبا *نقشم گرفت*
مایا: *لیوان از دستم افتاد
احساس میکردم سرم سنگین شده و صدا عا مبهم به نظر میرسیدن که افتادم تو آب*
part 11
رونی: هی نیک خواهرت چه جیگره *داشت با چند تا دختر لاس میزد*
نیک؛ زیر چشمی نگاهی به مایا کردم که داشت با هانا میرقصید و بدنشو تکون میداد* خب که چی؟! *با نگاهی سرد به رونی برگشتم و دستامو دور دخترام انداختم*
رونی: خواستم مراقب باشی *چشمک*
نیک: دستمامو مشت کرد کردم و لبمو گاز گرفتم* برو به کارت برس اینجا نرو رو مخم *قهقه ای سر داد و رفت*
دختر1: ددی؟! نمیدونستم خواهر داری
نیک: چیز مهمی نیست دختر مادر خونده مه
دختر 2: خب خواهرت میشه دیگه
آنا: من دیدمش دختر نچسبیه
نیک؛ پوزخند* از کجا دیدیش
آنا: معلومه دیگه بدنش واسه خودش سوژه شده
دختر1: میگن خیلی خوشگله
دختر2: میگن قبلا دنسر بوده و تو تیک تاک چالش میرفته اسم دوستش کی بود..آها سالی
دختر1: تازه دوست پسرم داره اسمش هریه
نیک:*چشم گردوندن* غیبتتون تموم شد بیاد به کارمون برسیم
مایا
یکم بعد لیون بهمون ملحق شد منم اون دوتا رو به حال خودشون تنها گذاشتم رفتم سراغ دکه بار و از بار من تکیلا خواستم
اونم با میوه های استوایی میکسش کرد و داد دستم تشکر کردم و از اونجا دور شدم و نزدیک استخر شدم
داشتم گوشیمو چک میکردم تو گروه چت رفیقامون یک ویدیو ارسال شد
هری و سالی داشتن همو میبوسیدن
یهو فضای اطرافم سنگین شد
قلبم تیر میکشید زود لیوانم رو روی نیز گذاشتم و به میز تکیه دادم
تو این موقعیت دردناکم رونی نزدیکم شد
رونی: هی دختر..اسمت چی بود؟! خواهر نیک صدات کنم؟!
مایا:مایا!
رونی: مایا *زیر لب زمزمه کردن* اسم قشنگیه
مایا: فرمایش؟!
رونی: چه خشن دوست داشتم * وقتی لیوانش روی میز دیدم همینطور که حرف میزدم علامت دادم جای لیوان ها رو عوض کنن* خب خب بگو ببینم مایا از کجا اومدی صبر کن ببینم اها یادم اومد بارسلون! جای قشنگیه؟!
مایا: حوصله ات رو ندارم رونی *برداشتن لیوان سر کشیدن لیوان*
رونی: خشن و زیبا *نقشم گرفت*
مایا: *لیوان از دستم افتاد
احساس میکردم سرم سنگین شده و صدا عا مبهم به نظر میرسیدن که افتادم تو آب*
- ۳۵۱
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط