سینــــه از آتـش دل در غم جانـانـه بسوخـت

سینــــه از آتـش دل در غم جانـانـه بسوخـت
آتـشــی بـود در این خـانـه که کاشانه بسوخـت
تـنــم از واسـطــه دوری دلـبــر بـگـداخــــــت
جـانــم از آتــش مـهــر رخ جـانـانـــه بسوخـت
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر مـن ز سر مهـر چـو پروانـه بسوخـت
آشنـائـی نه غریـبـست که دلسـوز مـن است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخـت
خـرقـــــه زهـد مـرا آب خـــــرابـات ببــــــرد
خـانـــه عقـل مـرا آتـش مـیـخـانــــه بسوخـت
چـون پیـالـه دلم از تـوبـه که کـردم بشکسـت
همچـو لالـه جگـرم بی مـی و خمخــانه بسوخـت
ماجـرا کم کـن و بازآ کـه مـرا مـردم چـشـــــــم
خـرقـه از سـر بـدرآورد و بشـکـــرانـه بسوخـت
تــرک افسـانـه بگـو حـافــظ و مـی نـوش دمی
که نـخـفـتـیـم شـب و شمـع بافسانـه بسوخـت
دیدگاه ها (۵)

اگر آن تُرکِ شیرازی، به دست آرد دل ما را به خالِ هندویش بخشم...

بیزارم از شمال از هرچی خاطرست بیزارم از غمی که تو دلم نشست د...

سینــــه از آتـش دل در غم جانـانـه بسوخـتآتـشــی بـود در این...

سینه از آتش دل درغم جانانه بسوخت...آتشی بود درین خانه که کاش...

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت<آتشی بود در این خانه که کا...

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختآتشی بود در این خانه که کاش...

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختآتشی بود در این خانه که کاش...

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختآتشی بود در این خانه که کاش...

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختآتشی بود در این خانه که کاش...

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختآتشی بود در این خانه که کاش...

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختآتشی بود در این خانه که کاش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط