#خورشیدوماه🌙☀️

#خورشیدوماه🌙☀️
part=17

جانا: ایرانا تو برو سرویس من همینجا وایسادم بیرون تا تو بیای بعد من میرم

ایرانا: باشه

حامیم: منم میرم سرویس


«دیدگاه جانا»

چند ثانیه ای منتظرش بودم حامیم اومد بیرون بعد هم ایرانا اومد و من رفتم داخل سرویس بهداشتی ایرانا و حامیم تنها شدن.


حامیم: آمم، ببخشید ایرانا خانم؟

ایرانا: ب.. چی.. بله؟

حامیم: من یه لحظه میخوام برم اون طرف با تلفن صحبت کنم جانا که اومد شما برید سمت ماشین منم میام

ایرانا: باشه.. چشم

حامیم: ممنون


«دیدگاه ایرانا»

وایساده بودم جلوی در سرویس بهداشتی خانم ها که جانا بیاد داشتم به دور بر پازک نگاه میکردم که یهو یه دست با یه دستمال خیس خورد به دهنم و من نمیتونستم جیغ بکشم، میدونستم که حامیم نیست چون دستکش دستش بود، حامیم هم باهام فاصله داشت و نمیدید منو، من فقط میتونستم پاهامو به زمین بکوبونم اما حامیم متوجه نمیشد، داشتم از حال میرفتم انگار روی دستمال یه مواد بیهوشی زده بودن، انقدر دست و بال زدم خسته شدم از یه طرف هم داشتم بیهوش میشدم، که خوشبختانه جانا از سرویس بیرون اومد و جیغ کشید

جانا: عه عه ایراناااا... حامیممممممممممممممممممممممممم

حامیم: ایراناااااااااااااااااااا مرتیکه عوضی... ولش کننننننن

.
.
حامیم با سرعت دویید سمتم و شخصی که جلوی دهنمو گرفته بود رو تا جایی که تونست زد، سر صبح خلوت بود و هیچکس نبود که بیاد با حامیم همراهی کنه و این شخص رو بزنه، من پرت شدم توی بغل جانا و تا حد امکان گریه کردم، حامیم بعد از اینکه کلی زدش پسره فرار کرد و پشت سرشم نگاه نکرد.
.
.
حامیم: خوبی ایرانا!؟؟؟

ایرانا: ا.. آره خوبم،، سرم فقط درد میکنه😖

جانا: حامیم بیا کمک کن ببریمش جای ماشین یه چیزی بخوریم حالش جا میاد


«دیدگاه ایرانا»

حامیم و جانا کمکم کردن که بلندم کنن و بتونم روی پای خودم وایسم
دیدگاه ها (۰)

#خورشیدوماه 🌙☀️part=18«دیدگاه ایرانا» حالم یکمی به جا اومده ...

#خورشیدوماه 🌙☀️part=19(فصل2) «دیدگاه ایرانا» وسایل هامو جمع ...

بچه ها دعا کنید زودتر پیج نیمارو باز کنن😔😫😭

#خورشیدوماه🌙☀️part=16«دیدگاه ایرانا» نشستیم توی ماشین، منو ج...

#خورشیدوماه 🌙☀️part=20(فصل 2)جانا: ایران جونم؟ بیا بیرون از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط