عشق...

عشق...
لرزش انگشتان است...
و لب های فروبسته ی غرق سوال !
تو را در خلال اندوهم...
دوست می دارم...
ای رخساره ی دست نیافتنی...
همچون خداوند ....


‌‎‌
دیدگاه ها (۱)

به اندازه ی پرنده ای ...که جفتش را ....از پشت پنجره می بوسد....

‏و تمام جهان هم که بگویند...تو نیستی...من شهادت می‌دهم...که ...

می خواهم در نبودِ توخوب باشمخوبِ مطلقاما ....ردِّ پایِ تو هم...

گوناگون

از اینکه مردم با تعجب و کنجکاوی به من زل میزنند و زیر لب زمز...

دسـت نوشـتـه هـای عمــو هیـــون قسمــت دومبیست و هشت ژوئن نخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط