.. ای کـــاشــ ...

.. ای کـــاشــ ...

اي كاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم ...
اي كاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم ...
اي كاش مي توانستم اشك باشم تا هر گاه كه آسمان چشمت
ابري مي شد باريدن مي گرفت ...
اي كاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم
و غنچه بسته لبانت را بگشايم ...
اي كاش مي توانستم يك پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دست ها
در كنار تو پرواز مي كردم ...
و اي كاش سايه بودم تا نزديك ترين كس به تو مي شدم ...
آري...
اي كاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه تو باشم
دیدگاه ها (۱)

می توانستم باران باشم تا تمام غمهای دلت را بشویم ... ...

امشب آسمان دیده ام ابری و بارانیست..می سوزد و می گرید..چون ت...

‍ دلم می خواست توانی داشتم به عظمت خورشیدیک روز که چشم می گش...

‍ دلم می خواست توانی داشتم به عظمت خورشیدیک روز که چشم می گش...

مرد سنگ شکنروزی روزگاری سنگ شکن فقیری بود که زیرآفتاب و بارا...

#داستان_شب#داستان55داستان جالب «مرد سنگ شکن»#مردسنگ_شکنروزگا...

"به نام آنكه هست كرد اساس هستي را و استوار ساخت پايه هاي امي...

شب که از نیمه گذشتمن دلم را دیدم که نشسته لب پاشویه حوضآب می...

سلامٌ علي شهر الله اکبرسلام بر تو ماه رمضانماه مهماني رب الک...

چه زود فراموش شدم... چه زود فراموش شدم آن زمان که نگاهم از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط