خودت می دانی

خودت می دانی
وقتی سرت روی پای من باشد
چقدر خوب شعر می بافم
امروز کلاف سردرگم بودم
همه جای اتاق را گشتم
چیزی نبود
جز یک بخاری سرماخورده ،
تکه ای فرش بیچارهء ماشینی !
تختی از جنس تنهایی
و یک پنجره...
پنجره !
وای خدای من
پرده را کنار زدم
سرت روی شانه ی پنجره بود !
با چشم های خیس
خوب که نگاه کردم
دیدم دست باد
دارد از لا به لای موهایت
یکی یکی
واژه های مرا می دزدد...
دیدگاه ها (۲)

🍊🍂تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام...

💙تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p48دستش روی دستگیره موند.«ممکنه دفعه‌ی بع...

### پارت اول: انعکاس توی شیشه بارونیساعت از دو نصفه‌شب گذشته...

( last minute )

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

### پارت ۷: شبِ ربایشنیمه‌شب بود. بارون بند نیامده بود و قطر...

زنی با کوزه آب اثر یوهانس ورمیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط