رفیـــقمـــ گفتــــ ؛ میشناسیشــ

رفیـــقمـــ گفتــــ ؛ میشناسیشــ
صـد تــا خــاطرہ اومـــد جـــلو چشامـــــ یہ لبخند زدمـــ
گفتمــــ نہ کیـــہ؟
گفتـ عشقــــمہ
دیدگاه ها (۱)

یه تیکه کالباس انداختم جلوی گربه اومد بو کرد شروع کرد به گری...

امروز یه گندی زدم مامانم اومد کتکم زد بعد بهش گفتم :مامان مگ...

پارت هفتم نماد مرگ

معلم اومد بهم گفت : چرا توی ارزشیابی دبیران بهم نه و نیم داد...

+وای بانو کیم هانا واقعا عالیهه-اون دیگه کیه؟؟+واقعا نمیشناس...

🔶سرباز عزیزی اومد جلو به خادمای امام رضا(ع) گفت: میشه من یه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط