روزهایم در زلال چشم تو شب می شود
روزهایم در زلال چشم تو شب می شود
من اگر خوابم ،اگر بیدار می نازم به تو
شهریارم . . ! خانه ای آباد در قلبم بساز
بر سرم هم گر شوی آوار می نازم به تو
کوچ چشمانت به چشمم را چــرا پنهان کنم ؟!
ای که هستم از تو من سرشار...می نازم به تو
آنقدر با آتش دل ساختم تا سوختم
بی توای آرام جان یا ساختم یا سوختم
سرد مهری بین که کس بر آتشم آبی نزد
گرچه همچون برق از گرمی سراپاسوختم
سوختم اما نه چون شمع طرب دربین جمع
لاله ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم
همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب
سوختم در پیش مه رویان وبیجا سوختم
سوختم از آتش دل در میان موج اشک
شوربختی بین که در آغوش دریا سوختم
شمع وگل هم هر کدام از شعله ای در آتشند
در میان پاکبازان من نه تنها سوختم
جان پاک من رهی خورشید عالمتاب بود
رفتم و از ماتم خود عالمی را سوختم
من اگر خوابم ،اگر بیدار می نازم به تو
شهریارم . . ! خانه ای آباد در قلبم بساز
بر سرم هم گر شوی آوار می نازم به تو
کوچ چشمانت به چشمم را چــرا پنهان کنم ؟!
ای که هستم از تو من سرشار...می نازم به تو
آنقدر با آتش دل ساختم تا سوختم
بی توای آرام جان یا ساختم یا سوختم
سرد مهری بین که کس بر آتشم آبی نزد
گرچه همچون برق از گرمی سراپاسوختم
سوختم اما نه چون شمع طرب دربین جمع
لاله ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم
همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب
سوختم در پیش مه رویان وبیجا سوختم
سوختم از آتش دل در میان موج اشک
شوربختی بین که در آغوش دریا سوختم
شمع وگل هم هر کدام از شعله ای در آتشند
در میان پاکبازان من نه تنها سوختم
جان پاک من رهی خورشید عالمتاب بود
رفتم و از ماتم خود عالمی را سوختم
- ۱.۱k
- ۰۸ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط