دقیقا یادم نیست
دقیقا یادم نیست،
اولین باری که گفتم "بابا" کـِی بود،
یا حتی نمی دونم،
تا حالا چندبار بهش گفتم "بابا"...
اما از اولین روزی که حروف الفبا رو یادگرفتم،
از همون اولین باری که نوشتم "بابا نان داد"
فهمیدم،
به بینهایت ترین واژه ی زندگیم رسیدم.
بچه که بودم،
فقط یه آرزو داشتم،
اینکه زودتر بزرگ بشم،
کاش خیلی زودتر از اینا می فهمیدم، برآورده شدن آرزوم،
به قیمت از دست رفتن جوونی باباست...
خیلی دیر فهمیدم،
به ازای هر سال بزرگتر شدن،
بابا ده سال پیرتر میشه.
عینک بابا
خودکار بابا
لباس بابا
اینا دقیقا همون چیزایی هستن که بدون خود "بابا" آدم رو دق می دن...
"بابا" یه روز به دنیا میاد
"بابا" بعد از کودکی،
نوجوون میشه.
"بابا" از نوجوونی به جوونی می رسه.
"بابا" از یه جایی به بعد،
پیر نمیشه، آب میشه.
کاش هیچ خونه ای، بی بابا نشه...
اولین باری که گفتم "بابا" کـِی بود،
یا حتی نمی دونم،
تا حالا چندبار بهش گفتم "بابا"...
اما از اولین روزی که حروف الفبا رو یادگرفتم،
از همون اولین باری که نوشتم "بابا نان داد"
فهمیدم،
به بینهایت ترین واژه ی زندگیم رسیدم.
بچه که بودم،
فقط یه آرزو داشتم،
اینکه زودتر بزرگ بشم،
کاش خیلی زودتر از اینا می فهمیدم، برآورده شدن آرزوم،
به قیمت از دست رفتن جوونی باباست...
خیلی دیر فهمیدم،
به ازای هر سال بزرگتر شدن،
بابا ده سال پیرتر میشه.
عینک بابا
خودکار بابا
لباس بابا
اینا دقیقا همون چیزایی هستن که بدون خود "بابا" آدم رو دق می دن...
"بابا" یه روز به دنیا میاد
"بابا" بعد از کودکی،
نوجوون میشه.
"بابا" از نوجوونی به جوونی می رسه.
"بابا" از یه جایی به بعد،
پیر نمیشه، آب میشه.
کاش هیچ خونه ای، بی بابا نشه...
- ۳.۷k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط