بنازم به نقاش چنان زیبا و نازی نداری همتا نازنین

بنازم به نقاش ، چنان زیبا و نازی نداری همتا نازنین
زلف و چشم خمارت برده هوش بنازم به رعنا نازنین
سجده کنم نقاش ، باز گویم شکر یا احسن الخالقین
گر مرا یار شوی کشم نازت به هر بها پس بناز نازنین
دیدگاه ها (۱)

قـبـول ڪـنچـشـم هـایـت شـور اسـتهـر چـه بـیـشـتـر مـی بـیـنـ...

دل من بردی و گفتی که خودت دل دادی!برو جانا تو که در دلبریت ا...

دوباره دل هوای باتو بودن کردهنگو این دل دوریه عشقتو باور کرد...

چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشدمن همانم که پسندید و پسندی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط