اسم فیک اون واسه منه
اسم فیک: اون واسه منه
p47
تهجون: جواب تلفن رو دادم... چیه؟... نگرانشی؟... خندیدم*... نگران نباش، جاش خوبه؛ البته قراره بهتر هم بشه...
کوک: عوضییییییی مرتیکه ی هول.... دستش بهت بخوره نه تنها زندت نمیذارم بلکه نمیذارم نسلت ادامه پیدا کنهههه... اون واسه منه، یه تاره مو ازش کم بشه خودم میکشمت بیناموس الدنگ
تهجون: هوووش حواست باشه داری با کی حرف میزنی
از الان به بعد هرکاری کنی یا حرفی بزنی تاوانشو باید این دختر کوچولو پس بده، تفنگمو درآوردمو یه تیر هوایی زدم
کوک: بدنم یخ شد و دیگه نمیتونستم تکون بخورم
چیکار کردیی کثافتتت؟؟ مرتیکه ی ک... با داد*
تهجون: دخترت سالمه... بلند خندیدم*
کوک: ب...باشه ه.. هرکاری بگی میکنممم... اونو ولش کن.... بغض کرده بودم و صدام گرفته بود.... اشکام دونه دونه میریختن رو زمین... ات دختر لطیفیه نمیتونه این چیزا رو تحمل کنه:)
تهجون: عه... هرکاری؟... باشه پس بیا به این آدرسی که میگم
فقط مراقب باش که یه وقت هوس خراب کاری نکنی که من تنم واسه کشتن آدما خیلی میخاره
کوک: گمشوو اگه هم قرار باشه کسیو بکشی اون منم...
تهجون: حالا هرکی... ببین تو از مافیا بودن میکشی کنار
چون در این صورت من میشم مافیای اول... شیرفهم شدی؟
کوک: ب... باشه
تهجون: حالا هم بیا اینجا تا این دختره رو با خودت ببری... وگرنه خودم... تیر هوایی*
کوک: اون تفنگو بذاااااار کنااررر.... وگرنه هیییچ خبری از اون چیزی که میخوای نیست وحشی... برای بار دوم میگم... دستت بهش بخوره یه کاری میکنم بری پیش برادرات...
تهجون: الان تو داری برام خط و نشون میکشی؟
کوک: خط و نشون نکشیدم... شرط گذاشتی شرط گذاشتم
الانم تلفنو بده بهش میخوام باهاش حرف بزنم... ضربان قلبم تند میزد... احساس میکردم چند ساله باهاش حرف نزدم... دلم براش تنگ شده بود
تهجون: انقد ساده نیستم، هرموقع اومدی و کاری که گفتم کردی بعدش یه فکری به حالت میکنم مافیای عاشق... 😂
تلفن رو قطع کردم
کوک: تخ*م سگ... بیچااارت میکنمم... دست گذاشتی روی چیزی که نباید... سریع رفتم سمت ماشین
ویو ات
تمام بدنم درد میکرد و نای حرف زدت نداشتم...
کوک م... می... میاد... پ.. پارت.... م.. میکنه
تهجون: داره میاد ولی قبلش قراره من تورو پاره کنم.... دختر کوچولو.... و رفتم نزدیکش
@pary.kosholooo ❤️🔥
p47
تهجون: جواب تلفن رو دادم... چیه؟... نگرانشی؟... خندیدم*... نگران نباش، جاش خوبه؛ البته قراره بهتر هم بشه...
کوک: عوضییییییی مرتیکه ی هول.... دستش بهت بخوره نه تنها زندت نمیذارم بلکه نمیذارم نسلت ادامه پیدا کنهههه... اون واسه منه، یه تاره مو ازش کم بشه خودم میکشمت بیناموس الدنگ
تهجون: هوووش حواست باشه داری با کی حرف میزنی
از الان به بعد هرکاری کنی یا حرفی بزنی تاوانشو باید این دختر کوچولو پس بده، تفنگمو درآوردمو یه تیر هوایی زدم
کوک: بدنم یخ شد و دیگه نمیتونستم تکون بخورم
چیکار کردیی کثافتتت؟؟ مرتیکه ی ک... با داد*
تهجون: دخترت سالمه... بلند خندیدم*
کوک: ب...باشه ه.. هرکاری بگی میکنممم... اونو ولش کن.... بغض کرده بودم و صدام گرفته بود.... اشکام دونه دونه میریختن رو زمین... ات دختر لطیفیه نمیتونه این چیزا رو تحمل کنه:)
تهجون: عه... هرکاری؟... باشه پس بیا به این آدرسی که میگم
فقط مراقب باش که یه وقت هوس خراب کاری نکنی که من تنم واسه کشتن آدما خیلی میخاره
کوک: گمشوو اگه هم قرار باشه کسیو بکشی اون منم...
تهجون: حالا هرکی... ببین تو از مافیا بودن میکشی کنار
چون در این صورت من میشم مافیای اول... شیرفهم شدی؟
کوک: ب... باشه
تهجون: حالا هم بیا اینجا تا این دختره رو با خودت ببری... وگرنه خودم... تیر هوایی*
کوک: اون تفنگو بذاااااار کنااررر.... وگرنه هیییچ خبری از اون چیزی که میخوای نیست وحشی... برای بار دوم میگم... دستت بهش بخوره یه کاری میکنم بری پیش برادرات...
تهجون: الان تو داری برام خط و نشون میکشی؟
کوک: خط و نشون نکشیدم... شرط گذاشتی شرط گذاشتم
الانم تلفنو بده بهش میخوام باهاش حرف بزنم... ضربان قلبم تند میزد... احساس میکردم چند ساله باهاش حرف نزدم... دلم براش تنگ شده بود
تهجون: انقد ساده نیستم، هرموقع اومدی و کاری که گفتم کردی بعدش یه فکری به حالت میکنم مافیای عاشق... 😂
تلفن رو قطع کردم
کوک: تخ*م سگ... بیچااارت میکنمم... دست گذاشتی روی چیزی که نباید... سریع رفتم سمت ماشین
ویو ات
تمام بدنم درد میکرد و نای حرف زدت نداشتم...
کوک م... می... میاد... پ.. پارت.... م.. میکنه
تهجون: داره میاد ولی قبلش قراره من تورو پاره کنم.... دختر کوچولو.... و رفتم نزدیکش
@pary.kosholooo ❤️🔥
- ۱۰۵
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط