love from hate
love from hate
پارت 18
سه روز بعد
ویو هان
الان سه روزه لینو بیهوشه توی این سه روز من هر روز پیشش بودم. براش از اتفاقی که میوفته داد میگفتم. مثلا اینکه چان و چانگبین بلخره قرار گذاشتن بعد بهوش اومدن لینو ازدواج شون رسمی کنن. یا فلیکس و هیون از سفر برگشتن انگار قرار نینی کوچولو بیارن. هر روز براش همه چیز رو تعریف میکنم اما جواب نمیدی کلی دل تنگش ام . دلم برای صداش تنگ شده دلم برای دیدن چشماش تنگ شده. غرق این فکرا و در حال گریه بودم که که یدفعه دیدم دست بیجان لینو دستم یه ذره محکم گرفت نگاهش کردم. وای خدایا اون ....اون چشمای زیبا باز ..... باز شدن. با عجله پرستار صدا کردم به طرف لینو رفتم.
هان: ( با گریه ) خر گوشیم خوبی؟ درد نداری؟ نخوابی ها الان دکتر میاد.
لینو سر تکون داد و با دستش اشکا ها منو پاک کرد. باور نمیکردم اون بهوش اومد بلخره عشقم بیدار شد.
پرستار : اقا برید بیرون تا ماینه شون کنیم.
دلم نمیخواست برم ولی باید میرفتم.
هان : عشقم یه چند دقیقه میرم و میام.
لینو سر تکون دادم و من دستاش ول کردم و رفتم بیرون. به چان و بقیه زنگ زدم و گفتم بهوش اومده . همه اومدن بیمارستان.
چان : کجاست لینو خوبه؟
هان : بهوش اومد دارن ماینه اش میکنن.
چانگبین و بقیه : اهوف. خوبه.
فلیکس : برادر کله خر من.
هان : به بچه من نگو خر . خر خودتی.
هیون: یه هان به فلیکس بی ادبی نکن.
هان: دلم میخواد.
چانگبین : بسه بچه کوچولو ها.
اومدم جواب چانگبین بدم که دکتر اومد. به سمت دکتر حمله ور شدیم و دکتر اول هول شد .
دکتر : اروم اروم.
چان : ببخشید لینو ما چطوره؟
دکتر : اقا لی خوبندو میتونید فردا ببریدش.
چان : ممنون میشه ببینمش؟
دکتر : نهایتن دوتا دوتا و به سمتش حمله رو نشد.
چان : چشم. چانگبین بیا ما اول بریم.
هان : نه من میخوام زود تر برم پیشش.
چانگبین: بچه تو کل امروز پیشش بزار ما بریم تو اخر برو تا همون جا هم بمونی.
هان : باشه.
ویو چان
میدونم هان راضی نبود ولی دیگه ما رفتیم تو.
چان : سلام خوبی بچه جون؟
لینو : باز به من گفت بچه من بزرگ شدم.
چانگبین : اره بزرگ شدی بخاطر یه گلوله سه روز اینجای.
لینو( با تعجب ) : سه روز؟!!!!
چان : مهم نیست الان ببینم خوبی؟
لینو: اره خوبم.
چان :خوبه.
چانگبین : یه خبر خوب من و چان قرار ازدواج کنیم.
لینو : وای عالی. مبارکه.
چان : ممنون ولی اول تو باید خوب شی.
ادامه در کامنت ها
پارت 18
سه روز بعد
ویو هان
الان سه روزه لینو بیهوشه توی این سه روز من هر روز پیشش بودم. براش از اتفاقی که میوفته داد میگفتم. مثلا اینکه چان و چانگبین بلخره قرار گذاشتن بعد بهوش اومدن لینو ازدواج شون رسمی کنن. یا فلیکس و هیون از سفر برگشتن انگار قرار نینی کوچولو بیارن. هر روز براش همه چیز رو تعریف میکنم اما جواب نمیدی کلی دل تنگش ام . دلم برای صداش تنگ شده دلم برای دیدن چشماش تنگ شده. غرق این فکرا و در حال گریه بودم که که یدفعه دیدم دست بیجان لینو دستم یه ذره محکم گرفت نگاهش کردم. وای خدایا اون ....اون چشمای زیبا باز ..... باز شدن. با عجله پرستار صدا کردم به طرف لینو رفتم.
هان: ( با گریه ) خر گوشیم خوبی؟ درد نداری؟ نخوابی ها الان دکتر میاد.
لینو سر تکون داد و با دستش اشکا ها منو پاک کرد. باور نمیکردم اون بهوش اومد بلخره عشقم بیدار شد.
پرستار : اقا برید بیرون تا ماینه شون کنیم.
دلم نمیخواست برم ولی باید میرفتم.
هان : عشقم یه چند دقیقه میرم و میام.
لینو سر تکون دادم و من دستاش ول کردم و رفتم بیرون. به چان و بقیه زنگ زدم و گفتم بهوش اومده . همه اومدن بیمارستان.
چان : کجاست لینو خوبه؟
هان : بهوش اومد دارن ماینه اش میکنن.
چانگبین و بقیه : اهوف. خوبه.
فلیکس : برادر کله خر من.
هان : به بچه من نگو خر . خر خودتی.
هیون: یه هان به فلیکس بی ادبی نکن.
هان: دلم میخواد.
چانگبین : بسه بچه کوچولو ها.
اومدم جواب چانگبین بدم که دکتر اومد. به سمت دکتر حمله ور شدیم و دکتر اول هول شد .
دکتر : اروم اروم.
چان : ببخشید لینو ما چطوره؟
دکتر : اقا لی خوبندو میتونید فردا ببریدش.
چان : ممنون میشه ببینمش؟
دکتر : نهایتن دوتا دوتا و به سمتش حمله رو نشد.
چان : چشم. چانگبین بیا ما اول بریم.
هان : نه من میخوام زود تر برم پیشش.
چانگبین: بچه تو کل امروز پیشش بزار ما بریم تو اخر برو تا همون جا هم بمونی.
هان : باشه.
ویو چان
میدونم هان راضی نبود ولی دیگه ما رفتیم تو.
چان : سلام خوبی بچه جون؟
لینو : باز به من گفت بچه من بزرگ شدم.
چانگبین : اره بزرگ شدی بخاطر یه گلوله سه روز اینجای.
لینو( با تعجب ) : سه روز؟!!!!
چان : مهم نیست الان ببینم خوبی؟
لینو: اره خوبم.
چان :خوبه.
چانگبین : یه خبر خوب من و چان قرار ازدواج کنیم.
لینو : وای عالی. مبارکه.
چان : ممنون ولی اول تو باید خوب شی.
ادامه در کامنت ها
- ۲۲.۶k
- ۲۶ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط