من سکوت خویش را گم کرده‌ام!

من سکوت خویش را گم کرده‌ام!
لاجرم در این هیاهو گم شدم
من، که خود افسانه می‌پرداختم،
عاقبت، افسانه‌ی مردم شدم!

ای سکوت، ای مادر فریادها،
ساز جانم از تو پرآوازه بود،
تا در آغوش تو راهی داشتم،
چون شراب کهنه، شعرم تازه بود.

در پناهت برگ و بار من شکفت
تو مرا بردی به شهر یادها
من ندیدم خوشتر از جادوی تو
ای سکوت، ای مادر فریادها!

گم شدم در این هیاهو، گم شدم
تو کجایی تا بگیری داد من؟
گر سکوت خویش را می‌داشتم
زندگی پر بود از فریاد من!
فریدون مشیری
دیدگاه ها (۱)

آموختم که خداعشق است    وعشق تنهاخداست آموختم که وقتی نااومی...

زان یار دلنوازم شکریست با شکایتگر نکته دان عشقی بشنو تو این ...

فرق است بین دوست داشتن و داشتن  دوست دوست داشتن امری لحظه ای...

گر در طلب لقمه نانی نانی     گر در طلب گوهر کانی کانی این نک...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب³³یهو چشمم خورد به جیان و جونگ کوک که ت...

چه خنده دار .. همه میگن زندگی جوری خوب میگذره که خودتم متوجه...

تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط