بالاخره شازده کوچولو روباه را اهلی کرد...

بالاخره شازده کوچولو روباه را اهلی کرد...

روزهابعد وقتی ساعت جدایی نزدیک شد، روباه گفت:

دلم میخواهد گریه کنم!..

شازده کوچولو گفت:

 تقصیر خودت است. من بد تو را نمی خواستم، ولی خودت خواستی که اهلی ات کنم...

روباه گفت: درست است.

شازده کوچولو گفت:پس چه چیزی برای تو می ماند؟

- رنگ گندمزارها...که به رنگ موهای طلایی توست، یاد تو را برایم زنده می کند...

سپس گفت:میخواهم رازی را به تو بگویم, آدمها این حقیقت را فراموش کرده اند.اما تو نباید فراموش کنی...

تو مسئول همیشگی آنی می شوی که اهلی اش کرده ای. تو مسئول هستی...

شازده کوچولو تکرار کرد تا در خاطرش بماند:

من مسئول کسی هستم که اهلی اش کرده ام..."
دیدگاه ها (۱)

با زبان گریه از دنیا شکایت می کنم از لب خندان مردم نیز ، حیر...

چرا اعراب به ایرانیان عجم می‌گفتند؟هنگامی که قتیبه، خوارزم ر...

بگذار ماه آسمان ، مال خودش باشدوقتی تو قرص ماه حوض خانه مان ...

یک عمر برای پیدا کردن کسی که درکت کندو تو را همانگونه که هست...

روباه گفت : آدم‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند ؛ اما تو نبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط