PT/2
PT/2
خانومه می خواست سوار آسانسور بشه ولی تا کوک و ات رو دید نشد و سریع معذرت خواهی کرد و می خواست بره که ات سریع گفت
ات با مهربونی : وایسین..وایسین مگه نمی خواستین سوار شید؟ بفرمایید
خانومه با شَک و تردید و استرس: ولی ...(یه کلمه با سه حس 🤣)
ات لبخند زد: بفرمایید
خانومه اومد داخل
خانم با لحن شرمنده: مچکرم
ات با مهربونی: اوه نیازی به تشکر نیست آسانسور رو که نخریدیم و خندید .... بعد با احترام و مودبانه از به خانومه گفت ... میشه بهم کمک کنید برم اتاق اقای پارک جیمین ؟
رفتار ات باعث شده بود خانومه احساس راحتی کنه پس با لبخند گفت: حتماً
کوک جدی و رسمی: نیازی نیست من خودم می برمشون
ات جدی: نیازی نیست جناب می خوام با این خانم مهربون برم و به خانومه نگاه کرد و لبخند زد خانومه هم لبخند شرمنده ای زد (همیشه تو زندگیم این خانومه بودم وسط یه موضوع که هیچ ربطی بهش ندارم 🤣 )
کوک روبه خانومه گفت: شوخی می کنه ...و نگاهش رو به ات داد...ات الان وقتش نیست
ات با خودش هیچ جوره تصمیم نداشتم باهاش کنار بیام تاقصیر خودشه... پس رو به خانومه گفتم: خانم اتاقشون طبقهٔ چندمه؟
خانومه گیر کرده بود نمی دونست چی کار کنه اب دهنشو قورت داد نگاه ترسیده ای به کوک عصبی کرد
ات مهربون و نرم: به اون کاری نداشته باشید
خانمه تصمیمش رو گرفت گفت: طبقهٔ هفتم
ات با لبخند: طبقهٔ هفتم رو زد و از اون خانوم تشکر کرد آسانسور طبقه هفتم ایستاد و ات ازش خارج شد و قبل اینکه در بسته شه
ات گیچ : خانم کدوم اتاق ؟
خانم با لحن نرمال: اتاق پنجم انتهای راهرو دست چپ(بیمارستان بیه ؟🤣) فکر کنم دارن دنس اهنگ جدیدشون رو ظبط می کنن
ات تشکر کرد و کوک هم هوفی کشید و به اجبار از آسانسور خارج شد
ات و کوک وارد اتاق پنجم شدند و با چیزی که دیدین پشماشون ریخت کوک سریع جلو چشم ات رو گرفت
ات جدی : جناب دستتون رو بردارید... اقا حواستون هست با شمام
جیمین یه ژاکت پوشیده بود و زیرش هیچی نداشت و سیس پکای خوشگلش مشخص بود
کوک با عصبانیت: هیونگ خجالت بکش(یکی نیست به خودت بگه برادر 🤣ما شهید دادیم بخاطر شما🤣)
جیمین با تعجب: اولن سلام دومن خودتم کردی حالا به من می گی ؟ (نایس👌 یکی گفت چه زود صدا مو شنیدن🤣خدایا کاشکی تو هم همینجور صدامو می شنیدی😭🤲🏻🤧)
ات حرصی: دستت رو بردار ... برنمی داری نه ؟ ... باشه خودت خواستی
ات با دستش دست کوک رو از روی چشم خودش برداشت و دوید سمت جیمین تا بغلش کنه که فهمید ای وای کوک رو بغل کرد سریع ولش کرد کوک زودتر بینشون قرار گرفته بود تا نزاره ات جیمین رو بغل کنه و ات هم
ناکام موند
کوک حسود و حرصی: می خواستی همنجوری بغلش کنی ؟
جیمین رو به استف ها : ظبط امروز تمومه من می رم لباس هام رو عوض کنم .. ات و کوک لطفا منتظر بمونید
کوک با حرص : هیونگ مسخرمون کردی ؟ تو باید بری لباس بپوشی نه عوض کنی چون چیزی نیست در بیاری
جیمین نگاه حرصی و که تهش این بود« بشین سر جات بچه »به کوک کرد و رفت ات هم روی صندلی نشست کوکم نشست بغلش
کوک کلافه از ات خواست : ات بیا بریم من تمرین دارم تموم شد میایم باشه ؟
ات توجه ای به مرد و خواهشش نکرد بلند شد و رفت پیش فیلم بردار
ات مودبانه و با ملاحضه : جناب میشه فیلم امروز رو ببینم؟
فیلم بردار با لبخند و مهربون: اره اما نباید چیزی ازش پخش بشه
می دونید که ...
ات لبخندی زد : بله بله چشم مطمعن باشید
ات و کوک فیلم رو کامل تماشا کردن خیلی عالی بود و دنسشم در اوج سادگی و زیبایی سخت بود ولی ارزش امتحان رو داشت و ات بدش
نمی یومد یه تستی کنه
فیلم بردار: همه چیز رو جمع کنید
ات یهویی: میشه اهنگ رو پخش کنید ؟
فیلم بردار کنجکاو: برای چی ؟
ات لبخند و رک : می خوام باهاش برقصم
کوک غر زد : ات ...
فیلم بردار که کوک و نگاه ترسناکش رو دید تصمیم گرفت ازش اجازه بگیره: اقای جئعون پخش کنم؟
ات جدی و لجباز: اگه بگی نه ۵ روز بهش اضافه میشه
کوک چاره ای نداشت هوفی کشید: باشه پخش کنید
ات موهاشو بست و جذابیتش چند برابر شد اون عاشق رقصیدن با اهنگ های چالش برانگیز بود
ات پر انرژی خوشحال: بزن بریم
اهنگ پخش شد و ات اروم ملایم شروع کرد به رقصیدن باهاش یا اینکه بار اولش بود دنس اهنگ رو عالی رفت و چون با عشق و انرژی کار می کرد
مربی دنس از تعجب دهنش باز مونده بود حقیقتاً دنسی نبود که هر کس بتونه بره حتی برای دنسرا هم سخت بود: جایی دیده بودی ؟یا قبلاً تمرین کرده بودی؟
جیمین با دهن باز : من بهش چیزی نگفتم خودمم پشمام ریخته
ادامه در کامنت🤣🤧🙏🏻
خدایا محدودیت های ویسگون رو بردار 🤲🏻همه بلند بگن (امین )🤣
نشنیدم صداتونو (بله ناخدا ) اوا شرمنده یهو کانال عوض شد 😅کجا بودیم (امین) بلند تر( امین )افرین 👏🏻 😌
خانومه می خواست سوار آسانسور بشه ولی تا کوک و ات رو دید نشد و سریع معذرت خواهی کرد و می خواست بره که ات سریع گفت
ات با مهربونی : وایسین..وایسین مگه نمی خواستین سوار شید؟ بفرمایید
خانومه با شَک و تردید و استرس: ولی ...(یه کلمه با سه حس 🤣)
ات لبخند زد: بفرمایید
خانومه اومد داخل
خانم با لحن شرمنده: مچکرم
ات با مهربونی: اوه نیازی به تشکر نیست آسانسور رو که نخریدیم و خندید .... بعد با احترام و مودبانه از به خانومه گفت ... میشه بهم کمک کنید برم اتاق اقای پارک جیمین ؟
رفتار ات باعث شده بود خانومه احساس راحتی کنه پس با لبخند گفت: حتماً
کوک جدی و رسمی: نیازی نیست من خودم می برمشون
ات جدی: نیازی نیست جناب می خوام با این خانم مهربون برم و به خانومه نگاه کرد و لبخند زد خانومه هم لبخند شرمنده ای زد (همیشه تو زندگیم این خانومه بودم وسط یه موضوع که هیچ ربطی بهش ندارم 🤣 )
کوک روبه خانومه گفت: شوخی می کنه ...و نگاهش رو به ات داد...ات الان وقتش نیست
ات با خودش هیچ جوره تصمیم نداشتم باهاش کنار بیام تاقصیر خودشه... پس رو به خانومه گفتم: خانم اتاقشون طبقهٔ چندمه؟
خانومه گیر کرده بود نمی دونست چی کار کنه اب دهنشو قورت داد نگاه ترسیده ای به کوک عصبی کرد
ات مهربون و نرم: به اون کاری نداشته باشید
خانمه تصمیمش رو گرفت گفت: طبقهٔ هفتم
ات با لبخند: طبقهٔ هفتم رو زد و از اون خانوم تشکر کرد آسانسور طبقه هفتم ایستاد و ات ازش خارج شد و قبل اینکه در بسته شه
ات گیچ : خانم کدوم اتاق ؟
خانم با لحن نرمال: اتاق پنجم انتهای راهرو دست چپ(بیمارستان بیه ؟🤣) فکر کنم دارن دنس اهنگ جدیدشون رو ظبط می کنن
ات تشکر کرد و کوک هم هوفی کشید و به اجبار از آسانسور خارج شد
ات و کوک وارد اتاق پنجم شدند و با چیزی که دیدین پشماشون ریخت کوک سریع جلو چشم ات رو گرفت
ات جدی : جناب دستتون رو بردارید... اقا حواستون هست با شمام
جیمین یه ژاکت پوشیده بود و زیرش هیچی نداشت و سیس پکای خوشگلش مشخص بود
کوک با عصبانیت: هیونگ خجالت بکش(یکی نیست به خودت بگه برادر 🤣ما شهید دادیم بخاطر شما🤣)
جیمین با تعجب: اولن سلام دومن خودتم کردی حالا به من می گی ؟ (نایس👌 یکی گفت چه زود صدا مو شنیدن🤣خدایا کاشکی تو هم همینجور صدامو می شنیدی😭🤲🏻🤧)
ات حرصی: دستت رو بردار ... برنمی داری نه ؟ ... باشه خودت خواستی
ات با دستش دست کوک رو از روی چشم خودش برداشت و دوید سمت جیمین تا بغلش کنه که فهمید ای وای کوک رو بغل کرد سریع ولش کرد کوک زودتر بینشون قرار گرفته بود تا نزاره ات جیمین رو بغل کنه و ات هم
ناکام موند
کوک حسود و حرصی: می خواستی همنجوری بغلش کنی ؟
جیمین رو به استف ها : ظبط امروز تمومه من می رم لباس هام رو عوض کنم .. ات و کوک لطفا منتظر بمونید
کوک با حرص : هیونگ مسخرمون کردی ؟ تو باید بری لباس بپوشی نه عوض کنی چون چیزی نیست در بیاری
جیمین نگاه حرصی و که تهش این بود« بشین سر جات بچه »به کوک کرد و رفت ات هم روی صندلی نشست کوکم نشست بغلش
کوک کلافه از ات خواست : ات بیا بریم من تمرین دارم تموم شد میایم باشه ؟
ات توجه ای به مرد و خواهشش نکرد بلند شد و رفت پیش فیلم بردار
ات مودبانه و با ملاحضه : جناب میشه فیلم امروز رو ببینم؟
فیلم بردار با لبخند و مهربون: اره اما نباید چیزی ازش پخش بشه
می دونید که ...
ات لبخندی زد : بله بله چشم مطمعن باشید
ات و کوک فیلم رو کامل تماشا کردن خیلی عالی بود و دنسشم در اوج سادگی و زیبایی سخت بود ولی ارزش امتحان رو داشت و ات بدش
نمی یومد یه تستی کنه
فیلم بردار: همه چیز رو جمع کنید
ات یهویی: میشه اهنگ رو پخش کنید ؟
فیلم بردار کنجکاو: برای چی ؟
ات لبخند و رک : می خوام باهاش برقصم
کوک غر زد : ات ...
فیلم بردار که کوک و نگاه ترسناکش رو دید تصمیم گرفت ازش اجازه بگیره: اقای جئعون پخش کنم؟
ات جدی و لجباز: اگه بگی نه ۵ روز بهش اضافه میشه
کوک چاره ای نداشت هوفی کشید: باشه پخش کنید
ات موهاشو بست و جذابیتش چند برابر شد اون عاشق رقصیدن با اهنگ های چالش برانگیز بود
ات پر انرژی خوشحال: بزن بریم
اهنگ پخش شد و ات اروم ملایم شروع کرد به رقصیدن باهاش یا اینکه بار اولش بود دنس اهنگ رو عالی رفت و چون با عشق و انرژی کار می کرد
مربی دنس از تعجب دهنش باز مونده بود حقیقتاً دنسی نبود که هر کس بتونه بره حتی برای دنسرا هم سخت بود: جایی دیده بودی ؟یا قبلاً تمرین کرده بودی؟
جیمین با دهن باز : من بهش چیزی نگفتم خودمم پشمام ریخته
ادامه در کامنت🤣🤧🙏🏻
خدایا محدودیت های ویسگون رو بردار 🤲🏻همه بلند بگن (امین )🤣
نشنیدم صداتونو (بله ناخدا ) اوا شرمنده یهو کانال عوض شد 😅کجا بودیم (امین) بلند تر( امین )افرین 👏🏻 😌
- ۶.۳k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط