راه خیانت"

راه خیانت"

پارت28

"چند هفته بعد "

ویوا/ت

امروز میخوام به کوک بگم که حاملم و سوپرایزش کنم کوک رفت شرکت و منم شروع کردم‌ خونه‌ رو تمیز کردم
.
.
.
.
.
.
.
بعد از تموم شدن خونه شام درست کردم رفتم حموم کردم اومدم بیرون یه ارایش ساده کردم لباسم رو پوشیدم میزو اماده کردم به ساعت نگاه کردم7بود یکم نشستم و منتظر کوک موندم سرمو روی میز گذاشتم
.
.
.
.
.
.

دوباره نگاهی به ساعت کردم ساعت 8 شده بود کوک‌‌ تا الان باید برمیگشت خونه بهش زنگ‌ زدم

ویوکوک

داشتم با سوکیونگ حرف میزدم که ا/ت زنگ زد بهش اهمیت ندادم گوشیمو گذاشتم اونور

ویوا/ت

بعد چند بوق جواب داد
الو‌کوک...
میخواستم ادامه ی حرفمو بزنم که با‌چیزایی که شنیدم دیگه به گوشام اعتماد نداشتم...
دیدگاه ها (۰)

"راه خیانت"پارت29چی!دارن چی میگن(بله عزیزان وقتی کوک میخواست...

"راه خیانت "پارت۳۰ 'صبح'ویوا/تبیدار شدم رفتم دستشویی کارای م...

"راه خیانت "پارت27درسته من از بچه ها خوشم نمیاد اما این خبر ...

"راه خیانت "پارت۲۶نکنه...نه نه من از بچه ها خوشم نمیاد...سری...

ویو کوکبعد ۴ ساعت بلاخره اومدم خونه که دیدم ا/ت نیست و دوتا ...

مافیای من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط