که گفت عوضی اشغال و افتاد روم تا میتونست کتکم زد نفهمیدم
که گفت عوضی اشغال و افتاد روم تا میتونست کتکم زد نفهمیدم کاراش برای چی بوده وقتی که ول کرد گفت نباید برم بیرون چون هنوز کارم داره منم در اتاقشو قفل کردم و کفش پوشیدم و سریع دویدم به یه پارک که رسیدم هوا خیلی سرد بود لباسمم مناسب نبود داشتم یخ میزدم و همه جام درد میکرد زنگ زدم به کوک
کوک:الو ات(با بغض)
ات:کوک خواهش میکنم بیا دنبالم من پارک سوهان چه (از خودم درآوردم 😁😑)من اونجا هستم لطفا بیا خواهش میکنم (گریه شدید)
کوک بلند شد و حتی ماشینم بخاطر برف نمیتونست ببره و بدو بدو رفت همونجا و ات رو دید
کوک:ات (داد)
ات: کوک (داد)
و همو بغل کردن
کوک:چیشده ؟
ات: توضیح میدم فقط منو از اینجا ببر
کوک هم برآید استایل بغلش کرد و کاپشنشو داد به ات و رفتن خونه کوک
کوک لباس داد به ات و وایساد که توضیح بده
ات هم همه ی ماجرا رو گفت
کوک:زندش نمیزارم اهه مرتیک..
که همون لحظه ات لباشو گذاشت رو لب کوک و بوسشون ادامه یافت .....
ات: میخوام از اون عوضی طلاق بگیرم همین فردا صبح
کوک:باشه بریم
ادمین:خلاصه اینا فردا صبح رفتن دادگاه و طلاق گرفتن و .....
کوک:الو ات(با بغض)
ات:کوک خواهش میکنم بیا دنبالم من پارک سوهان چه (از خودم درآوردم 😁😑)من اونجا هستم لطفا بیا خواهش میکنم (گریه شدید)
کوک بلند شد و حتی ماشینم بخاطر برف نمیتونست ببره و بدو بدو رفت همونجا و ات رو دید
کوک:ات (داد)
ات: کوک (داد)
و همو بغل کردن
کوک:چیشده ؟
ات: توضیح میدم فقط منو از اینجا ببر
کوک هم برآید استایل بغلش کرد و کاپشنشو داد به ات و رفتن خونه کوک
کوک لباس داد به ات و وایساد که توضیح بده
ات هم همه ی ماجرا رو گفت
کوک:زندش نمیزارم اهه مرتیک..
که همون لحظه ات لباشو گذاشت رو لب کوک و بوسشون ادامه یافت .....
ات: میخوام از اون عوضی طلاق بگیرم همین فردا صبح
کوک:باشه بریم
ادمین:خلاصه اینا فردا صبح رفتن دادگاه و طلاق گرفتن و .....
- ۲.۰k
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط