می شناسم من گروهی ز اولیاء،

می شناسم من گروهی ز اولیاء،
که دهان شان بسته باشد از دعا!

«جناب مولوی»
دیدگاه ها (۵)

شب آمد و باز رفتم اندر غم دوست،هم بر سر گریه‌ای که چشمم را خ...

عاشق نشدی زاهد ، دیوانه چه می دانی،در شعله نرقصیدی ، پروانه ...

ساقیا امشب پر از دردم خرابم کن، سیه مستـم نما سیر از شرابم ک...

آتشم برجان، ولی از شِکوه لب خاموش!!

آرزوها؟؟؟!...... .خود را می بازند ،در هماهنگی بی رحم هزاران ...

خدا تنها روزنۀ امیدی است که هیچگاه بسته نمی شود.تنها کسی اس...

🕗 #وقت_سلام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط