حضـــور هـــیچ کــس

حضـــور هـــیچ کــس
آنقدر مـــلایم نـــبود که
آرامش را
عشق را
به من نـــشان دهد
و من می خواســتم از مــرز بـــودن بگـــذرم
تا به ســـرزمین رویـــا بـرسم
جایی که بتـــوانم
رشــته ها را با هــم پیـــوند دهم
تصــویرها را درهـم آمـــیزم
آســمان را به رنــگ دلخـــواه در بیاورم
خورشــید و مــاه را یـکــجا بـکشم
باغ های بیــکران و دشــت های وسیع
خلق کنم که مناسب باشند
برای پـــــرواز
برای عــاشقی...
من از بیــداری
از بــــودن
از زنـــدگی
نفــــرت داشتم
چـــون آرامـــش نـــداشت
آرامـــش را دوســت داشتم
امــا حـــیف
در دور دسـت ها بود
در دور دست هاست..
دیدگاه ها (۱)

خودکار ابری

پارت ۱۲: سکوتِ صبحگاهی و نگاه‌های خیرهبا آرامشی که مدت‌ها بو...

زیبای کوچک فریبکار

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

### پارت ۱۲: فراتر از سایه‌هادو هفته از اون شبِ جهنمی توی ان...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

قاب احساس. پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط