می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را

می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را
می‌جویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده‌دمان آفتاب را
بی‌تابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته‌ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، می‌آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

"قیصر امین پور"
دیدگاه ها (۱)

زیبای من سیاه اگر چشم تو باشد سرم که بر زانوان تو باشد می‌دا...

زندگی من یعنی شیب خط گردنت وقتی به پهنای شانه ات می رسد یعنی...

به غیر از آیینه کس روبروی بستر نیست و چشم آینه جز ما به سوی...

كیستی كه من این گونه به اعتماد نام خود را با تو می گویم، كلی...

می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را می‌جویمت چنان که لب تشنه آ...

‌می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را می‌جویمت چنان که لب تشنه ...

می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را می‌جویمت چنان که لب تشنه آ...

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب رامی جویمت چنانکه لب تشنه آب ر...

می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب رامی‌جویمت چنان که لب تشنه آب...

می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را می‌جویمت چنان که لب تشنه آ...

می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را می‌جویمت چنان که لب تشنه آ...

..می‌خواهمت چنان که شب خسته خواب را می‌جویمت چنان که لب تشنه...

#می‌خواهمت چنانکه شب ِ خسته خواب رامی‌جویمت چنانکه لب ِ تشنه...

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را می جویمت چنانکه لب تشنه آب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط