عاشقی دردسری بود...نمیدانستیم...

عاشقی دردسری بود...نمیدانستیم...

حاصلش خون جگری بود...نمی دانستیم...

پر گرفتیم ولی باز به دام افتادیم...

شرط بی بال وپری بود...نمی دانستیم...

آسمان از تو خبر داشت ولی ما از تو...

سهممان بی خبری بود...نمی دانستیم...

آب و جاروی دم خانه ی ما شاهد بود...

از تو برما گذری بود...نمی دانستیم...

این همه چشم به راهی نگرانم کرده...

عاشقی دردسری بود...نمی دانستیم...
دیدگاه ها (۱)

هوایم را داشته باش. . . وقتی تــــــــو هوایم را داری. . . ...

ماه به این بزرگی هم گــــاهی میگیرد چه برسد به این ...

درد های من...

:(

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط