در لحـــظه آخـــر گفت

در لحـــظه آخـــر گفت

بازے "برد و باخـــت " دارد

زبانم بنــــد آمد که بگـــــویم

بی انصـــــاف

من با تو "زندگــــــے "کردم

نه "بازے "
دیدگاه ها (۴)

سکوتم فسیل فریادی ست که سالها انباشته شده در دل لحظه هایی که...

⇦ﺳﻼﻣﺘﯽ "ﮔــــــــﺮﮒ "☜ﮐﻪ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﺷﯿــﺮ ﻗﻮﯼ ﻧــﺒﺎﺷﻪ ...

زندگی را زنده کن....عشق را""اد""کن....به احساسات قشنگت""پی ا...

مرگ مُردن نیست:مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!من مرده گان بی شماری...

ما اینستا نداشتیم، این ادیت ترند شده بود،هنوز نفهمیدم چی به ...

عشق در تاریکی پارت: ۹بعد ار اینکه فکر هامو کردم خوابیدم ویو ...

ارباب منPart2خانم بزرگ:نه خونه ی تو اینجاست حالا برو سر کارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط