پارت (2)

پارت (2)

محراب: اوکی باشه بیا بریم

محشاد: بریم ولی بازم هم رفتم تو فکر

محراب:پس چرا وایسادی بیا بریم دیگه محشاد به من راستشو بگو چیزی تو فکرت هست

محشاد:محراب یک حرفی هست که می‌خوام بهت بگم قول میدی عصبی نشی

محراب :بگو جان چی میخوای بگی

محشاد: من می‌خوام برم برای همیشه ترکیه دیگه هم ایران نمیام

محراب: محشاد میفهمی چی داری میگی می‌دونی من بدون تو نمیتونم بمونم

محشاد: دیگه می‌خوام برم دیگه باید به نبود من عادت کنی

محراب: محشاد فقط از جلو چشمام پنج دقیقه دور باش

محشاد: محراب مگه قول ندادی که عصبی نشی

محراب: محشاد فقط برو جلو چشمام نباش

ادامه اش واسه پارت بدی
دیدگاه ها (۳)

پارت چهارکوک: چییییی ( داد )میسو: وای ساکت شویوری: چشیده جون...

فردا صب ساعت ۶کوک ویو:صبح نوری که به چشمم میخورد بیدار شدمآی...

پارت ۱۸یهو دیدم همه دارن بهم نگاه میکردن چون .. من داشتم فار...

پارت ۶

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 19نویسنده:«اونا شروع کردن به...

#پارت_4من (با لبخند کمرنگ): «دیگه دیر نمی‌کنی؟»کوک خندید و م...

رمان آیدل پارت ۲ ویو ات امروز دیگه میخوام از مامان و بابام ا...

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط