" اِذا زلزالت ِ" العشق و ... " اِذا ز ِلزال ِ " چشمانت

" اِذا زلزالت ِ" العشق و ... " اِذا ز ِلزال ِ " چشمانت
مرا آشفته می دارد همین تمثال ِ چشمانت. " لسان الغیب ِ " گیسویت به دست باد می خواند
در آغوش غزل ها ، بیت بیت از فال چشمانت.

قیامت کرده رویایت ، سکوتت " صور اسرافیل "
" قیامت قامتی" بر پا شد از جنجال ِ چشمانت. " من از آن حُسن روز افزون که یوسف داشت ... " فهمیدم
زلیخا را نشان کرده ، ولی دنبال ِ چشمانت.

تو آغاز بهارانی و ... " حوّل حال ِ " دلتنگی
چه غوغا می کند زیبایی امسال ِ چشمانت.

من و تنهایی و درد و ... غزل هایی پر از یادت
دلی سرمست آغوشت ... و َمالامال ِ چشمانت. " اِذا زلزالت ِ " العشق و ، " اِذا ز ِلزال ِ " چشمانت
مرا آشفته می دارد همین تمثال ِ چشمانت..✌ ️❤ ️
دیدگاه ها (۲)

نفسم .کاش هم اینک توکنارم بودیدست در دست وشبی بازتویارم بودی...

زمستان است دو میل و یک کاموا و من خیال می بافم خیالِ تو راو ...

تو همانی کـه به قصر دل من سلطانیحاکم قلـب منی خوب خودت میدان...

یک شبی درکلبه ای باشم توباشی دلبرم کس نباشدپیش ماتنها تو باش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط