I'm not jealous
I'm not jealous
part ۲۹
به سختی لای پلکامو باز کردم
احساس کردم بار سنگینی روی بدنمه
کمی خودمو جا به جا کردم
یهو دیدم توی اتاق خودم نیستم
اتاقی که توش بودم تم ش تماما سیاه بود
از کاغذ دیواری گرفته تا تخت بیگ سایزی که روش بودم
دستی به سرم کشیدم و موهامو چنگ زدم
لعنتی حتی یادم نمیاد الان کجا هستم
یکمی به مخم زور زدم که یادم اومد دیشب یهو ایوان داداشم در اومد
بعدم رفتم توی اتاقم
بعدش هم سومی اومد و یه مشروب هزارساله جلوم گذاشت
بعدش..بعدش..بعدش چی شد؟
لعنتی
هر چی زور زدم یادم نیومد
یهو احساس کردم دلم تیر کشید
با دیدن روتختی که تنها چیز سفید این اتاق بود که الان دیگه به قرمز تبدیل شده بود جیغی کشیدم
یعنی دیشب ؟؟؟؟؟
یعنی من توی اوج مستی باکره گیمو از دست دادم ؟؟؟
با دردی که دلم داشت داشت اشکم در می اومد
سعی کردم بی صدا اشک بریزم که یهو در باز شد
با دیدن قامت جونگکوک تازه فهمیدم جریان از چه قراره
ما دیشب؟باهم؟
اخمی کرد و در حالی که دستاش توی جیب هاش بود جلو اومد وبا لحن سردی گفت
_حالا که بیدار شدی تن لشتو جمع کن
نمیدونم تحت تاثیر اختلال هورمون هام بود یا چیز دیگه ای ولی یهو عصبانی شدم
بدون توجه به در و از جام پاشدم
و انگشت اشاره ام رو تهدید وارد جلوش گرفتم
+تو چطور جرعت میکنی همین چیزی به من بگی هااااا؟؟؟؟اونم با کار دیشبت؟؟
پوزخندی زد و سیگاری از توی جیبش دراورد
در حالی که داشت با خونسردی فندک رو در میآورد من داشتم از عصبانیت نفس نفس میزدم
_که اینطور
پک عمیقی از سیگارش گرفت و در حالی که داشت فوت میکرد گفت
_ولی تو که خیلی مشتاق بودی
نمیدونم یهو چی شد که به سمتش رفتم
و دستمو بالا آوردم و سیلی ای بهش زدم
باورم نمیشد همچین چیزی بهم گفت
من خر رو باش رو در و دیوار کراش میزنم
در حالی که داشت اشکام می ریخت از اتاقش بیرون زدم و به سمت اتاق خودم رفتم
آخه من چرا روی هر کی کراش میزنم کثافت از آب در میاد؟
اون از ایوان که یهو معلوم شد داداش خودمه
اینم از جونگکوک
پردمو زده طلبکار هم هست
اگه مامان و بابام بفهمن باکره نیستم باید از همین الان مدل حلوام رو انتخاب کنم
به سمت دستشویی رفتم که یهو یه صحنه از دیشب یادم اومد
من رفتم دستشویی بعد..افتادم توی یک جای گرم که خیلی خوشبو بود
فکر میکردم افتادم توی آغوش جونگکوک
ولی من فقط افتاده بودم روی خرسی که دم دستشویی بود
بعدش جونگکوک رو دیدم
ویو جونگکوک
دختره ی خنگ
کل اتاق رو به گند کشیده بود
هر کی بود صبح اونجوری بیدار میشد فکر بد میکرد
ولی دیشب
ویو دیشب جونگکوک
نگاهی به اتاق سومی انداختم
اونجا نبود
_لعنتی
با شنیدن صدای آه و ناله از اتاق قبلیش به سمتش رفتم که دیدم روی تختش خوابیده
اون دختر کوچولوی بغلی هم دم دستشویی نشسته بود و یه عروسک خرسی رو بغل کرده بود
هنوز دم در بودم
در حالی که با دستای کوچولوش اون خرس رو محکم بغل کرده بود گفت
+شوشوی نازنیم..غم تو را نبینم..
part ۲۹
به سختی لای پلکامو باز کردم
احساس کردم بار سنگینی روی بدنمه
کمی خودمو جا به جا کردم
یهو دیدم توی اتاق خودم نیستم
اتاقی که توش بودم تم ش تماما سیاه بود
از کاغذ دیواری گرفته تا تخت بیگ سایزی که روش بودم
دستی به سرم کشیدم و موهامو چنگ زدم
لعنتی حتی یادم نمیاد الان کجا هستم
یکمی به مخم زور زدم که یادم اومد دیشب یهو ایوان داداشم در اومد
بعدم رفتم توی اتاقم
بعدش هم سومی اومد و یه مشروب هزارساله جلوم گذاشت
بعدش..بعدش..بعدش چی شد؟
لعنتی
هر چی زور زدم یادم نیومد
یهو احساس کردم دلم تیر کشید
با دیدن روتختی که تنها چیز سفید این اتاق بود که الان دیگه به قرمز تبدیل شده بود جیغی کشیدم
یعنی دیشب ؟؟؟؟؟
یعنی من توی اوج مستی باکره گیمو از دست دادم ؟؟؟
با دردی که دلم داشت داشت اشکم در می اومد
سعی کردم بی صدا اشک بریزم که یهو در باز شد
با دیدن قامت جونگکوک تازه فهمیدم جریان از چه قراره
ما دیشب؟باهم؟
اخمی کرد و در حالی که دستاش توی جیب هاش بود جلو اومد وبا لحن سردی گفت
_حالا که بیدار شدی تن لشتو جمع کن
نمیدونم تحت تاثیر اختلال هورمون هام بود یا چیز دیگه ای ولی یهو عصبانی شدم
بدون توجه به در و از جام پاشدم
و انگشت اشاره ام رو تهدید وارد جلوش گرفتم
+تو چطور جرعت میکنی همین چیزی به من بگی هااااا؟؟؟؟اونم با کار دیشبت؟؟
پوزخندی زد و سیگاری از توی جیبش دراورد
در حالی که داشت با خونسردی فندک رو در میآورد من داشتم از عصبانیت نفس نفس میزدم
_که اینطور
پک عمیقی از سیگارش گرفت و در حالی که داشت فوت میکرد گفت
_ولی تو که خیلی مشتاق بودی
نمیدونم یهو چی شد که به سمتش رفتم
و دستمو بالا آوردم و سیلی ای بهش زدم
باورم نمیشد همچین چیزی بهم گفت
من خر رو باش رو در و دیوار کراش میزنم
در حالی که داشت اشکام می ریخت از اتاقش بیرون زدم و به سمت اتاق خودم رفتم
آخه من چرا روی هر کی کراش میزنم کثافت از آب در میاد؟
اون از ایوان که یهو معلوم شد داداش خودمه
اینم از جونگکوک
پردمو زده طلبکار هم هست
اگه مامان و بابام بفهمن باکره نیستم باید از همین الان مدل حلوام رو انتخاب کنم
به سمت دستشویی رفتم که یهو یه صحنه از دیشب یادم اومد
من رفتم دستشویی بعد..افتادم توی یک جای گرم که خیلی خوشبو بود
فکر میکردم افتادم توی آغوش جونگکوک
ولی من فقط افتاده بودم روی خرسی که دم دستشویی بود
بعدش جونگکوک رو دیدم
ویو جونگکوک
دختره ی خنگ
کل اتاق رو به گند کشیده بود
هر کی بود صبح اونجوری بیدار میشد فکر بد میکرد
ولی دیشب
ویو دیشب جونگکوک
نگاهی به اتاق سومی انداختم
اونجا نبود
_لعنتی
با شنیدن صدای آه و ناله از اتاق قبلیش به سمتش رفتم که دیدم روی تختش خوابیده
اون دختر کوچولوی بغلی هم دم دستشویی نشسته بود و یه عروسک خرسی رو بغل کرده بود
هنوز دم در بودم
در حالی که با دستای کوچولوش اون خرس رو محکم بغل کرده بود گفت
+شوشوی نازنیم..غم تو را نبینم..
- ۵۸۸
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط