فصل دوم پارت ۳۷

فصل دوم پارت ۳۷
ویو فلیکس
لبخندی زدم و بوسه ای روی نوک بینیش گذاشتم.
هیونجین: خوب بخوابی.
فلیکس: توهم همینطور.
بعد چشماش رو روی هم گذاشت و اروم به خواب رفت. وقتی مطمئن شدم که خوابیده، من هم چشمام رو بستم و کم کم به خواب رفتم.
چند روز بعد
دو روز دیگه به اون روز مونده بود..همون روزی که لینو ممکن بود برای همیشه با این دنیا ، بخاطر عشقش خداحافظی بکنه..از اون دردناک تر این بود که هان هیچی نمیدونست و ممکن بود تا اخر عمرش خودش رو مقصر مرگ لینو بدونه..
امروز تولد هیونجینه و قراره سوپرایزش کنن. فلیکس، خیلی استرس و اظطراب داشت و میترسید همه چیز به خوبی پیش نره..
ویو فلیکس
ساعت ۶ صبحه. بچه های مدرسه زودتر برگشتن..انگاری یه نفر از کادر یه مشکلی براس پیش اومده بوده و قرار شد که پریروز برگردن...امروز به مدرسه نمیرم..میگم حالم خوب نیست و واقعا هم نیست..بعد مدرسه هم که هان و لینو میبرنش بیرون و خونه خالی میشه..حداقل گفتم ساعت ۵...وایی باید همه کارا رو انجام بدم.
دیدم که هیونجین کم کم داره بیدار میشه..سریع خودم رو به خواب زدم و پتو رو ، رو خودم کشیدم.
هیونجین، از روی تخت بلند شد و به سمت دسشویی رفت‌‌. بعد ، به اتاق برگشت و به من نزدیک شد.
هیونجین: بیبی..بیدار شو باید بریم مدرسه..
چشمام رو اروم باز کردم.
فلیکس: هوم؟
چهره هیونجین، نگران شد
هیونجین هی بیبی خوبی؟
فلیکس: چطور؟
هیونجین: حس میکنم مریضی..یکم داغی..
دستش رو روی پیشونیم گذاشت و چهره اش نگران تر شد
هیونجین: بیبی انروز مدرسه نمیای..مریض شدی.
فلیکس: ولی..
هیونجین: ولی نداره همین که گفتم..الانم بخوای و وقتی بیدار شدی دارو بخور.
فلیکس: باشه..
هیونجین، شروع به اماده شدن کرد و بعد از چند دقیقه اماده شد. نزدیک من شد و بوسه ای روی پیشونیم گذاشت.
هیونجین: بیبی مراقب خودت باش..
فلیکس: تو هم همینطور..خدافظ
هیونجین: خدافظ
بعد از اتاق بیرون رفت. صداش رو شنیدم که با هان و لینو از خونه بیرون رفتن. بعد از چند دقیقه که مطمئن شدم ، از جام بلند شدم. باید از همین الان شروع کنم...
دیدگاه ها (۴۹)

خون و عشق 🩸❤️پارت هفتملینو از کافه بیرون اومد و چند قدمی رفت...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۴۰ صبح آخرین روز مدرسه بود.حیاط خلوت‌ت...

خون و عشق پارت ۱۲🥹❤️حدود نیم ساعت گذشتهان هنوز روی همون صندل...

آپدیت توییتر استری کیدزروز تولد ایده‌آل هان🐿🎂برنامه تولد هان...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 25همه ساکت بودند.فلیکس به چانگبی...

بچه ها! این ادامه پارت ۱۲ هست اگه ندیدید برین اول اونو بخونی...

آپدیت توییتر ژاپنی استری کیدزاستی❣️خیلی ممنون بابت دو روز <R...

آپدیت توییتر اسکیز برنامه تولد بنگ چانبرنامه‌ی روز تولد ایده...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p24ا.ت: باشه من باهاش مش...

ویوخواب سوهی+ وقتی چشمام رو باز گردم روی سندلی بسته شده بودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط