پارت ۱۶۹
پارت ۱۶۹
دلت درد میکنه؟ میخوای ببرمت دوش بگیری؟
با اینکه دلم خیلی درد میکرد نه گفتم
+نه ، فقط ولم کنو برو بیرون ، نمیخوام چهره ی نحستو ببینم
توجه ای نکردو دستشو زیر پام گذاشت و بغلم کردو تویه حمام بردمو گذاشتم تویه وان و اروم اروم بدنم رو شست
-دل درد داری ؟
+هوم...
زیر دلم رو ماساژ داد ، تویه طول شستن بدنم حواسش بود که دستام بهشون اب نخوره ،اینقدر خسته بودم که زیر نوازشاش همونجا چشمام گرم شدو به خواب رفتم.....
ویو هیونجین:
اگه اسیبی بهش رسونده باشم چی ؟ نذاشت دکتر معاینه اش کنه میترسم اسیب دیده باشه ،دختره ی لجباز ، وقتی خواب رفت بلندش کردمو گذاشتمش روی تخت و خودمم رفتم پایین تا از سوجون قرصامو بگیرم
~دکتر معاینه اش کرد ؟ حالش خوبه داداش؟
-نذاشت معاینه اش کنه دکتر...
~خیلی ازت ترسیده حتماً ، گفتم تو این حال کاری نکن ، تو گوش نکردی
- کنترلم دست خودم نبود توکه خودت میدونی
دلت درد میکنه؟ میخوای ببرمت دوش بگیری؟
با اینکه دلم خیلی درد میکرد نه گفتم
+نه ، فقط ولم کنو برو بیرون ، نمیخوام چهره ی نحستو ببینم
توجه ای نکردو دستشو زیر پام گذاشت و بغلم کردو تویه حمام بردمو گذاشتم تویه وان و اروم اروم بدنم رو شست
-دل درد داری ؟
+هوم...
زیر دلم رو ماساژ داد ، تویه طول شستن بدنم حواسش بود که دستام بهشون اب نخوره ،اینقدر خسته بودم که زیر نوازشاش همونجا چشمام گرم شدو به خواب رفتم.....
ویو هیونجین:
اگه اسیبی بهش رسونده باشم چی ؟ نذاشت دکتر معاینه اش کنه میترسم اسیب دیده باشه ،دختره ی لجباز ، وقتی خواب رفت بلندش کردمو گذاشتمش روی تخت و خودمم رفتم پایین تا از سوجون قرصامو بگیرم
~دکتر معاینه اش کرد ؟ حالش خوبه داداش؟
-نذاشت معاینه اش کنه دکتر...
~خیلی ازت ترسیده حتماً ، گفتم تو این حال کاری نکن ، تو گوش نکردی
- کنترلم دست خودم نبود توکه خودت میدونی
- ۷.۶k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط