من سردم و سردم تو شرر باش و بسوزان

من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزان
من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا را

جان را که مه آلود و زمستانی و قطبی ‏ست‏
با گرم‏ترین پرتو خورشید بیارا

از دیده بر آنم همه را جز تو برانم‏
پاکیزه کنم پیش رُخَت آینه‏ ها را

من برکه ی آرام وُ تو پوینده نسیمی‏
دریاب ز من لذت تسلیم و رضا را

گر دیر و اگر زود ، خوشا عشق که آمد
آمد که کند شاد و دهد شور فضا را

هر لحظه که گل بشکفد آن لحظه بهار است‏
فرزانه نکاهد ز خزان ارج و بها را

می ‏خواهمت آن قَدْر که اندازه ندانم‏
پیش دو جهان عرضه توان کرد کجا را

از باده اگر مستی جاوید بخواهی‏
آن باده منم، جام تنم بر تو گوارا
دیدگاه ها (۵)

‌گفته اند گاهی تو هم دل را به دریا میزنیبا تبسم ، سازی از جن...

عشق ، شوری در نهادِ ما نهادجانِ ما در بوتهٔ سودا نهادگفتگویی...

( شعر کامل ) یا علی گفتیم و عشق آغاز شدبغض چندین ساله ی ما ب...

🎗 درد علی نه قرآن است و نه دین. نه خداست و نه آدم. ️درد علی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط