آه از این بخت که یک بار به دادم نرسید

آه از این بخت که یک بار به دادم نرسید
دیر شد...وقت به بادا و مبادم نرسید

عاشقی را به من آموخت و چشمم را بست
عشق صد نامه فرستاد و سوادم نرسید

عمر طولانی با خنده ی کوتاه گذشت
فرصت گریه به غم های زیادم نرسید

تا نشستم بکشم حسرت چشمانش را
خون به رگ های من و مغز مدادم نرسید

گرچه دیر آمد و از دور صدایم زد و رفت
هیچ کس غیر همین عشق به دادم نرسید...!
دیدگاه ها (-۲)

رمان تهیونگ

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

^فیک جونگکوک^(پارت؟)

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

پارت ۳

زیبای کوچک فریبکار

007-پنهان در مه - پارت ۷۲

آه از این بخت که یک بار به دادم نرسیددیر شد...وقت به بادا و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط