دلم اونجایی رو میخواد که تو باغبونش باشی من گل توی باغش

دلم اونجایی رو میخواد که تو باغبونش باشی من گل توی باغش
دلم اونجایی رو میخواد که من مریضش باشم توم پرستارش
دلم اونجایی رو میخواد که توی خوابی بهم بگی هیچ وقت نمیرم از پیشت
دلم یه جرعتی میخواد که بهت زنگ بزنم بگم خداحافظ برای همیشه
دلم یه خیابون میخواد که توش قدم بزنم اتفاقی تورو ببینم
دلم یه آسمون میخواد که شبا عکست توی ماهش هر شب ببینم
دلم یه جایی رو میخواد که تو نگرانم باشی بگی کجایی پس
دلم فراموشی میخواد نشونش بدم اونو به تو بگی واسم غریبه اس
دلم یه جاییو میخواد که تورو از پشت پنجرش هرشب ببینم
دلم اونجاییو میخواد که بهم بگن نمیاد به انتظارت بازم بشینم
دلم اون کوچه رو میخوام که من و تو اولین بار هم دیگه را اونجا دیدیدم
دلم اون لحظه رو میخواد که با معصومیت اومدی پیشم اسممو پرسیدی
دلم یه بهونه را میخواد که تا صبح انقدر گریه کنم نفسم بگیره
دلم یه جاییو میخواد که فقط من باشم و تو هیچ کس نباشه
دلم اونجاییو میخواد که بگم اگه بری خودمو میکشم بگی میمونم باشه
دلم اونجاییو میخواد که تو دریاش باشی و منم قایق شکستش
من به هوای تو قایقمو زدم به دل آب
فکر نمیکردم که در بیاریم سر از دل مرداب
دلم میخواد من قلم باشم و تو نویسنده
دلم میخواد گیتار باشم تو نوازنده
دلم میخواد یه جا باشیم حالمون عوض شه
تو گریه هات بدی به من پر بشی از خنده
دلم میخواد تو برکه باشی منم بشم ماهیت
دلم میخواد اون ابری باشم که هیچوقت نبارید
دلم میخواد قلبم تو سینت پیوند بزنم
اینجوری شاید قلبمو توی اون سینت نگه داری
دلم میخواست تو دریا باشی منم بشم کشتی
دلم میخواست واسه این پرنده تو آسمون باشی دلم میخواست یه بوم میشدم تو میشدی نقاش
دختری که یه روزی قلب تو سینش داشت
دلم میخواست تو میشدی اون کتابه قصه ای که مجنون سرتاسر قصه نقش اول داشت
دلم یه جاییرو میخواد که اگه رفتم دیگه راه برگشت نباشه دلم اونجاییرو میخواد که انقد راه بیاد این پاهام تا دیگه نا نداشته باشه
دلم یه جاییرو میخواد که تموم تنهاییاش سهم آدم بداش
دلم اونجاییرو میخواد که گریه ی مادر نباشه اصلا عشق نداشته باشه
دیدگاه ها (۰)

داستان

من خسته‌ام جوری که حتی نمیشه تصور کرد حتی نمیتونم مثل آدم اه...

بچه هااا لیسا توی یه مصاحبه گفته که پدرش مریضه و دوست داره ق...

آدم امن زندگی می‌دونی یعنی چی؟ یعنی اشتباهاتت رو پیشش اعتراف...

روباه کوچولوی من پارت چهارده꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا از اون...

آدم امن زندگی می‌دونی یعنی چی؟ یعنی اشتباهاتت رو پیشش اعتراف...

دارم یجوری حرص میخورم انگار عین موزان بعد سالها تلاش جنگیدن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط