((( شِکوِه از بخت. )))

((( شِکوِه از بخت. )))

چرا ای بخت همچون شامِ تاری ؟
نگونساریّ و دائم کجمداری ؟

گهی در خوابِ خرگوشی گرفتار .
گهی بی همّت و بی اعتباری .

به امّیدِ تو هر روزم شود شب .
ولی در روز هم چون شامِ تاری .

شدی همچون فلک , بی کیش و آئین .
کنون شایسته بر این انزجاری .

عظیما : باقیِ عمرت شود طی .
بر او می ماند اوجِ شرمساری .
==========÷=÷÷÷÷÷÷÷÷
شعر از عبدالعظیم عربی = خوزستان.
دیدگاه ها (۲۴)

عزیزان : در آستانه سالکرد غروب. خورشید گونه خواهری از آس...

((( آتشکده )))ابرو که بسی کرشمه ساز است .هر جنبشِ آن , معد...

*** آرامِ جان ***به مجنون , لیلی اَر روح و روان است .و...

((( هنرِ عشق )))گرچه فرهاد چنان عاشقِ شیرین شده است .بیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط